خداحافظ ای صفرهای زیادی!

 

دبستانی که بودم چه زجری می کشیدم از این تفاوت تومن کوچه و خانه با ریال بی معنی مدرسه. هیچ درک نمی کردم که این صفر بیکاره دهان پر کنِ ریال اصلا چرا هست؟ آن قدر به نظرم مضحک و پر افاده می آمد که طی یک اقدام انقلابی در مساله هایی که برای خودم یا همکلاسانی طرح می کردم که معلم برای تقویت درسشان به من می سپرد کلا تومن را جایگزین ریالی کردم که جز با خجالت نمی توانستم بر زبانش بیاورم، همان خجالتی که اغلب بچه ها موقع کتابی حرف زدن دچارش می شوند.

هنوز هم نمی دانم این صفرها برای چه بودند؟ برای عذاب دادن مردم؟ برای ایجاد سوتفاهم موقع خرید؟ برای هدر دادن وقت آدمها با این پرسش چرند که «قیمتها به ریاله یا به تومن»؟برای پیچیده تر کردن پدیده ای به نام  «ایرانی بودن» که همینطوری هم خودش پر است از تعارف و کنایه و اغراق و پیچ و تابهای فکری و زبانی و رفتاری زاید؟

به گمانم این صفرهای زیادی نشانه ای بود از علاقه ما به هیچ_پردازی، به ور رفتن و اتلاف وقت بر سر هیچهای انبوه و متراکم، به از کاه کوه ساختن، به  باد و ورمهای پوچ.

راستش نوشتن این چند خط درباره صفرهای زیادی ای که دیگر نیستند هم خودش نمونه بارز  پرداختن به هیچ است.
اما کاش واقعا با صفرهای زیادی مان خداحافظی کنیم!
فاطمه حسینی                                                            96.5.2

/ 0 نظر / 19 بازدید