سارقان فرهیخته!

کاش سهراب سپهری الآن بود و می شد نظر امروزش را درباره لزوم و کیفیت "واژه شویی" پرسید چون شرایط واژگانی امروز ما خیلی متفاوت از زمانی است که سهراب در آن نوشت " واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد". واژه شویی مورد نظر سهراب خیلی آرمانگرایانه و  بنیادستیز است چون  می خواهد فاصله دال و مدلول ، فاصله واژه و شئ را محو کند هر چند خودش هم ناامیدانه معترف است که "همیشه فاصله ای هست".
اما "واژه شویی" مورد نیاز روزگار ما از جنس دیگری است. اگر سهراب دلش می خواست از دل واژه به حقیقت اشیا برسد ما باید  واژه را در آب جاری صداقت کلی مشت و مال بدهیم تا به رنگ واقعی خود واژه قبل از دستمالی شدنش برسیم، حقیقت اشیا دیگر پیشکشمان!

بیچاره واژه هایی که مُد می شوند. وقتی مد شدند و سر زبانها افتادند دیگر می شوند کفش دم پا، هر که از راه برسد یا لگدشان می کند و یا به پایش می کشدشان. تجربه هم نشان داده که هر چیزی زیاد استفاده و ریخت و پاش شود باک معنایش شروع می کند به نشت کردن و خیلی زود تهی و معناباخته می شود.
 مثلا همین واژه فرهیخته. در جامعه ای که فرهنگش به شدت مریض احوال و ناخوش است آن قدر استعمال این واژه مرتبط با فرهنگ  زیاد و بی مناسبت شده که در دایره لغت من یکی، دیگر یک واژه تهی و معناباخته است. این روزها "فرهیخته" است که از در و دیوار می بارد و "فرهیختگان" اند که از سر و کولمان بالا می روند.  به زودی کودکان دبستانی و مهدکودکی هم "فرهیخته" خواهند بود، دانشجویان علی الخصوص دانشجویان دکتری و به طریق اولی اساتیدشان که جای خود دارند!

 از میان تمام اقشار این جامعه ، به گمانم فقط صنف محترم سارقان هستند که هنوز صفت فرهیخته را به خودشان نچسبانده اند. البته جای نگرانی نیست چون اگر کمی گذشت و اغماض به خرج دهند و به آن بخش از جامعه " فرهیختگان"  که مدتهاست پا در کفش ایشان کرده اند افتخار دهند و ایشان را رسما در صنف خود بپذیرند این مشکل عقب ماندن از قافله پیوند زدن خود به فرهیختگی خود به خود حل می شود: چه بگوییم سارق فرهیخته و چه  بگوییم فرهیخته سارق، واقعا توفیر زیادی ندارد.

کدام بخش را می گویم؟ همان بخشی که سالهاست کمر همت بسته است تا آموزش عالی این مملکت را مبدل به شوخی ای کند که هم مایه انبساط خاطر وهم باعث اخذ مدرک است. موافق نیستید؟ بسیار خوب، این سه موردی که نقل می کنم شاید نظرتان را عوض کند.

«مکان: دانشگاه دولتی فلان، دانشکده بهمان، اتاق مصاحبه آزمون دکتری»

_مقاله دیگه ای ندارین؟
_(با لبخندی ملیح و پرسشگر) چرا... ولی چونreview     است جایی هنوز نپذیرفته چاپش کنه، راستش دنبال یه استاد خوب و مطرح می گردم که قبول کنه اسمش رو رو مقاله بنویسم تا مقاله رو چاپ کنن!

«همان مکان»

_ در مورد این مقاله تون کمی توضیح میدین؟
_ بله، ولی داستانی داره خودش ، اگه اجازه بدین اول اونو براتون تعریف کنم.
_بفرمایین.
_ راستش من روحم هم از چاپ شدن این مقاله خبر نداشت (با اشتیاق و لبخند به صورت مصاحبه کنندگان نگاه می کند تا میزان شگفتی شان را بسنجد). یکی از دوستام خودش، همینطوری بدون این که من بدونم این مقاله رو از تز فوق لیسانسم در آورد و به اسم خودش و خودم چاپش کرد!
_ پس اسم استاد راهنمای فوق لیسانستون که روش نیست؟
_ نه دیگه، خب دوستم اسم خودشو جای اسم ایشون نوشته دیگه!

 «مکان: راهروی یک دانشگاه دولتی دیگر»

_تز دکتریتون کجا رسید، تموم شد؟
_نه ، فرصت اتمامش نیست فعلا.
_ بله، حق دارین با این همه مشغله. (خیلی دوستانه و مثلا خیرخواهانه) ببینم فیشهاشو که دارین؟ یکی رو پیدا می کنیم یه پولی بهش میدیم  براتون می نویسه و سر و تهشو هم میاره!

بله، من هم می دانم که سالهاست وضع بدین منوال است و حتی روی دیواردانشگاه هم برچسبهای تبلیغ نگارش پایان نامه دیده می شود. آن چیزی که بیشتر هراس انگیز است این است که این سرقت ها و خیانتهای علمی چنان متداول شده اند که حتی اظهارش در مصاحبه دکتری یا در گفتگوی دو همکار دانشگاهی هم دیگر عیب محسوب نمی شود. احتمالا ما تنها کشوری باشیم که از فرط علاقه به  مقوله فرهنگ به تولید انبوه سارقان فرهیخته روی آورده ایم!

فاطمه حسینی          96/5/11

/ 0 نظر / 23 بازدید