یاداشتهای فرهنگی گاهگاهی

داعش و تاکید بر رابطه عینی خشونت و شهوت
نویسنده : حوریثا - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٧
 

(این یادداشت نخستین بار در سایت خبرگزاری فارس در اول آذر ماه 1393منتشر شد.)

 

        حضور داعش و تروریستهایی که به طرز غریبی سرسپرده ایدئولوژی خشونت بار و وحشیانه آن در منطقه هستند علاوه بر نگرانیهای عمیقی که در جهان و به خصوص خاور میانه ایجاد کرده است فرصتی برای بررسی علل اقبال چنین تفکراتی در میان افرادی است که خانه و کاشانه خود را رها می کنند تا به حاکمیت رسیدن خلافت خودخوانده نو را یاری برسانند. آنچه در این میانه تعجب همگان را بر می انگیزد و عقلا احتمال چنین اقبال عملا گسترده ای را ضعیف ارزیابی می کند خشونت و جنون بی رحمانه  این تروریستهاست . آرمانگراییهای ملی و مذهبی و جنبشهایی که چنین عقایدی پدید می آورند حتی اگر به حرکتهای مسلحانه هم منتهی شوند و رفتارهای غیر انسانی و ضد انسانی را بتوان در آنها بر شمرد برای تداوم تغذیه ذهنی خشونت خود نیاز به  ایجاد انگیزه های بسیار قوی دارند و به همین دلیل است که نهایتا شدت خشونت و توحش این حرکات به دلیل رو به پایان رفتن نیروی محرک خشونت زا پس از مدتی رو به افول می گذارد و در نهایت موجب شکست خوردن یا فرونشستن چنین جنبشهایی می شود. در حقیقت علیرغم باور عمومی، علت اصلی پایان تنشهای پر خشونت قومی و مذهبی بیش از آنکه مداخلات بین المللی باشد در اصل همان به تحلیل رفتن قوای روانی مورد نیاز گروه خشونت  طلب است که از فرط توحش دچار معناباختگی آرمانی می گردد و پس از مدتی  باور اولیه را برای ادامه حرکات ویرانگر خود باز نمی یابد. یکی و فقط یکی از دلایل تعلل نیروهای مداخله گر بین المللی در  تنشهایی  که در مناطق غیر استراتژیک آنها رخ می دهد دقیقا همین نکته است. به عبارتی این نیروها به دلایل کاملا واضح زمان مداخله خود را طوری تعیین می کنند که اولین علایم تحلیل انگیزشی نیروهایی که به نسل کشی مبادرت نموده اند آشکار شده باشد و بتوان اطمینان حاصل کرد که با  مداخله محدود نظامی غائله را می توان خواباند تا هم هزینه مداخله خود را کاهش داده باشند و هم وجهه صلح طلبانه خود را حفظ کنند. مثال  بارز آن هم نوع حضور نیروهای سازمان ملل و قوای هلندی در جنگ 1995 بوسنی  و عملکرد ضعیفشان در برابر کشتار هشت هزار بوسنیایی در سربرنیتسا آن هم درست در برابر چشمان سربازان هلندی است. اهمیت وجود یک منبع انگیزش درونی اقتضا می کند یک حرکت  خشونت گرا آن هم از نوع تکفیری که نسل کشی عظیم و ایجاد رعب و وحشت فراگیر را در دستور کار دارد، قبل از هر چیز  علاوه برپشتوانه مالی ،ذخیره انگیزشی و نیروی محرک روانی خود را برای نبردی طولانی مهیا سازد. این روزها مرتبا اخبار جدیدی درباره منابع مالی و اقتصادی هنگفت داعش به دست می رسد که جای تردیدی باقی نمی گذارد که دولتهای پشت پرده فتنه داعش کاملا توان تامین مخارج یک جنگ تمام عیار را دارند. فقط می ماند منبع روانی آن.

 در واقع آنچه وجه تمایز داعش از سایر گروههای تروریستی است  در بعد تامین نیروی محرک روانی آن خودنمایی می کند. داعش و ایدیولوژی سلفی-تکفیری آن با اتکا به یک آرمانگرایی افراطی مذهبی ظاهرا یکی از قویترین نیروهای محرک را برای خود برگزیده است. در حقیقت داعش با مصادره و جعل و تحریف مفاهیم اصیل اسلامی ای چون جهاد و شهادت توانسته است جنگجویان خود را وارد جنگی کند که به زعم ایشان در هر حال به پیروزی ختم می شود. یا می کشند و یا شهید می شوند. در حالت اول مجاهد فی سبیل الله خواهند بود و در حالت دوم شهید فی  سبیل الله! القای توهم  در هر حالی فی سبیل الله بودن قدرت روانی بی نظیری به فرد فریب خورده می دهد که او را با اندک توجیهی قادر به انجام بسیاری از کارها می کند. اما نکته اینجاست که این فقط در مورد بسیاری از کارها صادق است و نه هر کاری...

آنچه امروزه باعث شده ناظران با بهت و وحشت به اعمال شنیع و ضد انسانی داعش نگاه کنند دقیقا همین است که ایشان قادر به انجام "هر کاری"  و دست زدن به هر سبعیتی هستند. قصد نیست که بگویم این اعمال وحشیانه تاکنون فقط از تروریستهای  داعش سر زده و هیچ انسانی مثلا اینطور با لبخند سر یک کودک را نبریده است! به هیچ وجه! همان مثال سربرنیتسا یا نسل کشی روآندا یا جنگ داخلی کامبوج مملو است از نمونه هایی به همین دلخراشی و شاید حتی تکاندهنده تر. اما نه صربهای بوسنی و نه توتسیها و هوتوهای روآندا و نه خمرهای سرخ کاری با سبیل الله نداشتند. اتخاذ یک آرمان مذهبی هر چند از نوع بسیار افراطیش باید می توانست از شدت این سبعیت بکاهد.

همین تناقض نشان از آن دارد که نیروی محرک اصلی داعش ایدئولوژی مذهبی نیست و مذهب صرفا وسیله ای در جهت پوشاندن ماهیت اصلی این نیروی محرک و به انحراف کشاندن اذهان عمومی است. در حقیقت این نیروی محرک را باید در تعریف جدیدی که داعش از مفهوم جنگ به دست می دهد یافت. کیت میلت نویسنده فمینیست آمریکایی و صاحب یکی از آثار کلاسیک فمینیسم دانشگاهی در کتاب سیاست جنسی اش نشان می دهد که چگونه ذهن اغلب مردان غربی ارتباطی گسست ناپذیر میان مفهوم جنگ و فعالیت جنسی قائل است و دقیقا به همین دلیل ایماژهای جنسی درتوصیف شرایط نبرد و محاوره خاص آن بسیار به چشم می خورد و متقابلا مفاهیم حمله و سلطه و شکست و...در برخوردهای جنسی کاربرد می یابند. به عبارتی مفهوم جنگ در ذهن فردی که برای ارضای نفسانیتش می جنگد فقط  زمانی به تمامیت  و عینیت می رسد که با عمل جنسی عجین باشد و دست کم بدان ختم شود. این رابطه اگرچه در جنگهای مرسوم به صورت تجاوز به نوامیس طرف بازنده یا تسلیم شده نمود می یابد و تاریخ جنگهای همین قرن اخیر به تنهایی کافیست تا فراگیر بودن چنین فجایعی را اثبات کند، در مورد داعش بدل به یک ساز وکارمنظم با نقاب ایدِولوژیک شده است. جهاد نکاح ننگینی که در واقع روسپی گری است  صرفا یک شیوه رفتاری غیر عادی و ضد دینی نیست. در حقیقت اتاق فکر پشت پرده داعش با طرح جهاد نکاح به متبحرانه ترین شکل ممکن موتور محرک فتنه را طراحی کرده است. بدین صورت که جنگجوی مذکر نیازی ندارد برای دستیابی به تمامیت  مفهوم جنگ منتظر پایان یافتن آن و غنایمش اعم از مال و ناموس طرف بازنده باشد. بلکه در همین اکنون و در همین مکان که او در کسوت یک جنگجو ظاهر شده و اسلحه به دست دارد دسترسی جنسی آسانی که توسط جهاد نکاح برایش میسر شده خشونت جنگ را چنان که روان ستیزه خویش نیاز دارد برای او به تمامی عینیت می بخشد تا هرگز ذخیره روانی خشونتش که ادامه   وحشیگریها محتاج بقا و تجیدد مداوم آن است به پایان نرسد. در حقیقت با وجود جهاد نکاح ، داعش  یکی از محرومیتهای معمول  ایام جنگ و آشوب را که می تواند باعث افت انگیزه مردانش گردد از میان برده  و از سوی دیگر جنگ را بدل به یک تجربه شدیدا حسی و از نظر روانی بسیار قوی و موثر کرده است. وجود این سهولت اطفای شهوت خود به تنهایی عامل مشوقیست برای جوانانی که از سراسر دنیا به داعش می پیوندند چون دیگر برای مجاب کردن ایشان برای کشتن زنان و کودکان بی گناه القای ایدیولوژیکی چندان نیرومندی هم نیاز نیست: این جوانان نه به شوق شهادت فی سبیل الله و وصال حورالعین که به هوس شهوترانی مقدس مابانه  جهاد نکاح به داعش می پیوندند. در حقیقت جهاد نکاح و قرائت خودسرانه تروریستها از اسلام در برخورد با زنان مناطق تحت تصرفشان جاذبه ای است که به همراه دستمزدهای بالا می تواند جوان اروپایی و اندونزیایی و چچنی و افغانی و...را به بیابان عراق و به دل نبردی وحشیانه بکشاند و او را همان جا و تا هر زمان نگاه دارد.

در حقیقت زبان مشترک این جنگجویان 72 ملت نه اسلام و اسلامیت بلکه شهوت و جاذبه بی نظیر آن در آمیزش با خشونت قتل و غارت و تخریب است. بنابر این و با این اوصاف نه ددمنشی  داعش جای تعجب دارد و نه توفیقش در جذب جوانان غیر بومی از سراسر دنیا ونه سرسختیی اش.  آنچه مسلم است نیروی محرکی که تاکنون باعث تداومش شده است نه یک آرمان مذهبی که یک نوآوری خبیثانه در فلسفه جنگ و محقق ساختن آن در عمل است: عینیت بخشیدن به یگانگی خشونت جنگی و شهوت جنسی.