یاداشتهای فرهنگی گاهگاهی

کمک به شکلگیری هویت دینی فرزند
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

من فکر می کنم علاوه بر مشاهده رفتار پدرو مادرهویت دینی بچه از همون کودکی باید ساخته بشه. یعنی بدونه چرا پدر و مادرش اینطورن و این چرا باید طوری پاسخ داده بشه که نقطه کوری توش نباشه. و بدونه که از اون چه توقعی میره و در موارد مختلف چه طور بایدرفتار کنه.

 من چیزی که تو خانواده های حالا می بینم اینه که بی توضیح رفتار می کنند یعنی بچه ممکنه فکر کنه که خوب این یه مدل زندگیه و بدیلهای دیگر هم همین اندازه مقبولند. یعنی علت و زیربنای این رفتار رو نمی دونه از لحاظ ایدیولوژیک جاهل میمونه.


مرحوم پدر من تکلیف هویت دینی ما رو برای من و خواهرم روشن کرده بودند .یعنی توی یک بازی کودکانه از ما می پرسیدند بنده کی هستی، امت کی هستی و شیعه کی هستی و ما جوابها رو از همون 2 یا 3 سالگی تند تند می گفتیم. شاید مرحوم پدر من رو در مقایسه با خانواده های اغلب دوستان در اینجا ,بر حسب ظاهر اصلا نشه مذهبی دونست ولی خیلی چیزها رو که خونواده های مذهبی هم رعایت نمی کنند و به نظرم اتفاقا اون کنه دینه رعایت می کردند و به ما هم می گفتند که چرا باید این کار رو کرد. در عین حال به ما در دوران دبستان گفتند که تا 18 سالگی مسلمونیم و بعد اگر خواستیم مختاریم که دینمون رو عوض کنیم و این رو واقعا جدی می گفتند. خودشون اوستا و انجیل رو برای خوندنم فراهم کردند.


 
 
خرید اسباب بازی
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

من و خواهرم خیلی خیلی طلب اسباب بازی نمی کردیم ...
مادرم یک جعبه اسباب بازی داشتند که طبق شرایط و با توجه به رفتار ما بهمون هر از گاهی یکیش رو جایزه می دادند
ما رو اسباب بازی فروشی نمی بردند
اما اون اسباب بازیهای واقعا انگشت شماری رو هم که ازشون خواستیم مثل یه پیتی پیتی بنگ بنگ و یه خونه/چادر رو هرگز زیر بار خریدنش نرفتند. راستش  همیشه فکر می کردم بچه رو نباید به اسباب بازی فروشی برد. حداقل تا یک سنی که معنی حرف ما رو خوب بفهمه. اینطوری ما می تونیم اسباب بازیهای مناسبش رو براش خودمون تهیه کنیم و نه هر چی که او هوس می کنه اما حالا گویا باید در این مورد تجدید نظر کنم. تعیین یک بودجه مشخص هم در ماه به قاعده مند شدن خواستهای بچه ها کمک می کنه. من وقتی بزرگتر بودم روزانه مبلغی رو از مادرم می گرفتم که هر چیز مازاد بر نیازهای روزمره ام رو خودم باید با اون تهیه می کردم. من پولهامو جمع می کردم برای خرید کتاب و برای خرید لوازم نقاشی هم مرحوم پدرم به دادم می رسید
نظر مادرم این بود که هرچی بچه میخواد رو نباید بهش داد خصوصا اگر اون بچه من بودم!


 
 
تاثیر محیط بیرون بر تربیت فرزند
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

یکی از نگرانیهای والدین اینه که تربیت فرزندشون تا چه حد متاثر از محیط بیرون از خانه خواهد بود. تضادهایی که گاه بین تربیت خانگی و مقتضیات زندگی اجتماعی پیش میاد میتونه پدر و مادر رو نگران از بین رفتن زحماتشون کنه.

پسر من هنوز تو سنی نیست که محیط اطراف خیلی براش تعیین کننده باشه دست کم من هنوز با تضادی قرار نیست مواجه بشم.

 اما تفاوتهایی هست بین محیط دیداری پاستوریزه ایران و غرب. مثلا شما وقتی تو شهر راه میرین بیلبردهای تبلیغاتی یا تصویر مدلهای عریان یا نیمه عریان بسیار متداوله. من از خودم می پرسم که پسر من امکان دیدن بعضی چیزها رو در خانواده نداره اما تو خیابون که می بینه. تابستون هم که میشه به قول همسرم واویلاست. ما زمستونها بیشتر بیرون میریم . از طرفی نوع بی بند وباری تو ایران با اینجا فرق داره.

و باز بعضی وقتها من از خودم می پرسم ایران برای رشد روحی و معنوی محمدعلی بهتره یا اینجا. و همین قدر بهتون بگم با توجه به مقایسه هایی که می کنم فقط به این نتیجه رسیدم که تصمیم رو به خداوند واگذار کنم چون واقعا من نمی تونم به نتیجه ای برسم. هستند خونواده هایی در اینجا که بچه رو مسلمون و مقید بار میارن با یک پشتوانه ایدیولوژیک قوی که هیچ چیز خللی درش ایجاد نمی کنه. و هستند خونواده هایی که بچه تا پاش به مدرسه میرسه میخواد روسریشو بر داره .البته این مورد مربوط به یه خونواده اندونزیایی بود که دخترشون از کوچکی حجاب داشت. کاری ندارم کار درستی کرده بودند یا نه فقط میخواستم تاثیر محیط رو بگم. البته من تو همون ایران هم بچه هایی از خونواده هایی شدیدا مذهبی یا متعصب دیده بودم که تحت تاثیر محیط حجاب رو املی میدونستن و نمی خواستن از قافله همکلاسیها عقب بمونند و میوفتادند پی مو بیرون گذاشتن و مانتو تنگ و...واگر هم تو دبیرستان جون به در می بردند تو دانشگاه امروزی می شدند یا حتی بعد از اشتغال!


یادمه یکی از نزدیکانم وقتی به خارج میومد و 10 سالش بود نماز میخوند و من چه لذتی می بردم از 3 تایی نماز خوندن با او و خواهرم. حالا به قول خودش فقط فکر میکنه خدایی هست و دین و آیین رو از زندگیش به کل حذف کرده. ادم متحجد هم بوده که تا پاش به غرب رسیده انقدر مجذوب خوبیهای غرب شده که همه اش رو با بدیهاش در جا پذیرفته و زن و زندگی رو رها کرده و غربی غربی زندگی مردن رو پیش گرفته, با همه آزادیها و بی قیدیهاش... 
ادمهایی هم بودند که اینجا محکمتر شده اند.


اینها رو گفتم که بگم شاید تنها نوع تفاوت اینجا با اونجا تفاوت ابتلا و امتحان باشه هر چند ممکنه به نظر سختتر باشه شرایط اینجا , اما باید بگم که اینجا محاسنی هم داره. ریا اینجا معنایی نداره . اگر بچه ای اینجا بزرگ شه میشه امیدوار بود که نظم رو درستکاری و صداقت رو نه فقط از خونه که تو جامعه هم یاد بگیره.نمی دونم این جمله از سید جماله یا د.شریعتی: من در غرب مسلمان ندیدم اما اسلام رو دیدم. اینجا مسلمان زیاده اما اسلام نمی بینم. و البته این یک حقیقت غیر قابل انکاره.
من اینجا شب که می خوابم قطع به یقین می دونم هیچ کس تو این شهر گرسنه نخوابیده و اگر فقیره یعنی نمی تونه هر لباسی بپوشه یا هر جا که میخواد بره یا هر چی میخواد بخره. مسکن و تغذیه اش حداقل تامینه.
می دونم ارتشا اونقدر جرم نا بخشودنییه که کمتر کسی جرات داره بهش فکر کنه. هدیه دادن و گرفتن تو روابط کاری یکی از زشتترین کارهاست.
و هر کارمندی تو هر اداره موظفه کار شما رو حتی المقدور همون روز انجام بده و براتون وقت بذاره حتی اگر از خارجی خصوصا از نوع محجبش متنفر باشه .
و....راحت بگم یه نگاه به نهج البلاغه بکنید یک نگاه به سیستم اجتماعی و اداری اینجا. شباهتش تکان دهنده است.
حالا با این محیط کمتر کسی ترس اون رو داره که مبادا بچه اش تو مدرسه ریاکاری و چاپلوسی رو یاد بگیره .
اما از طرف دیگه ترس این هست که همکلاسیش رو برهنه ببینه! یا چیزهایی رو بدونه که لازم نیست بدونه.


 
 
تربیت کودک و فراهم کردن خواسته های او و قناعت
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

محرومیت خلاف باور عامه باعث رشد نیست ... اشتباه نباید کرد... فکر می کنم محرومیت اصلا واژه منفی ایه و خوبی تو ذاتش نیست.
اما کم داشتن هم به معنای محرومیت نیست .محرومیت زاییده نگرش ماست. 
ممکنه چیزی از ما مفقود باشه ولی این به اون معنی نیست که ما از اون محرومیم. فقط وقتی از اون محرومیم که وجودش رو ضروری و لازم بدونیم و احساس نیاز باعث شه از نظر فکری به اون وابسته شیم. این رو گفتم که بگم نوع برخورد ما با امور تعیین کننده محروم بودن یا نبودن ماست. برا همینه که قناعت عین غناست. نگاه کنیم به مثال مامان میثم از خونواده سوار موتور و والیبال. این خونواده از نظر من اصلا محروم نیست. غنیه غنیه در عین نبود بعضی چیزها که برای دیگران ضرورت به حساب میاد.

من خانواده هایی رو دیدم که در عین وجود امکانات بسیار تفکر فرزندشون رو محروم بار میارن از بس که نداشته های خونواده رو بزرگ می کنند و گاه دل هم برای بچه طفلکیشون میسوزونن! عامیانه اما صریح اللهجه تر که بگم میگم اینها تفکرا گدا هستند. و بچه رو هم با ذهنیت یک گدا , یک موجود همیشه محتاج بار میارن.

در مورد سایر مسایل هم همینطوره.


مادر من از لوس شدن ما همیشه وحشت داشتند .چه زمانی که وسعت مال بود و دستشون کاملا باز بود و چه زمانی که نبود یک طور رفتار می کردند. و همین باعث شده بود که ما اصلا چیزی از  نوسانات مالی تا مدتها چیزی نفهمیدیم. و همیشه هم توجیه فراهم نشدن بعضی خواسته های معدود همون اصل مادرم بود که بچه هر چی رو که دید نباید بخواد و والدین هم هرچی اون خواست نباید در اختیارش بذارن.

شاید برای همینه که من اصلا نگاه مثبتی به این خواستنها ندارم.
خونواده ای رو دیدم که هر چیزی هر چیزی که فرزند نوجوانشون بخواد آنا در اختیارش میذارن و این بچه از حالا شده یک مصرف کننده پول دور ریز وحشتناک. همش هم به این دلیل که مادرش دایم میگه :«خب بچه است و دلش میخواد !» خب این بچه کی قراره نخواستن رو یاد بگیره؟ 

برای ملکه شدن  قناعت اصل اول به نظر من گوشزد کردن این نکته از همون خیلی کوچکی به بچه هاست  که کسانی حتی حداقل ها رو هم ندارند. من وقتی راحت چند میلیون پول رو صرف تعویض مبلمان خونم می کنم در حالیکه میشه آلامد نبود و با همون قدیمیها سر کرد و اون پول رو به زخم یه بنده خدایی زد دارم به بچه ام وحشیانه خواستن (ببخشید ولی این کار به زشتی همین صفته در نظرم)و نیاز دیگران رو ندیدن رو یاد میدم.
اما اگر بچه الاهم و فی الاهم والدینش رو دید خیلی چیزها براش جا میفته.

خیلیها در بچگی اجازه نداشتند در کوچه موقع بازی و یا در مدرسه بعضی چیزهای خاص رو بخورندچیزهایی که بودار بوده یا قیمتش بالاتر از وسع متوسط خونواده ها یا نوبرونه ها رو. برای من این قانون به قدری سختگیرانه بود که من هنوز هم وقتی می بینم یک آدم بزرگ تو زنگ تفریح تو دفتر مدرسه داره موز میخوره ناخوداگاه یه تکون می خورم. انگار که برهنه در ملا عام ظاهر شده باشه. همین اصل نه چندان بزرگ به نظرم ریشه بعضی عادات بد موجود در بچه ها رو می کشه. خیلی چیزها باید مخفی بمونه چون ممکنه باعث حسرت خوردن دیگران بشه. این به نظر من مراعات حدود داشتن و نداشتنه و احترام به نداشتن و بدل نکردن اون به حس محرومیت. منظورم اینه که ما نه تنها باید القای محرومیت به فرزندمون نکنیم بلکه باید یاد بگیره که اون هم با رفتارش به دیگران  القای محرومیت نکنه .






نمونه اش فرزند یک خونواده بسیار تحصیلکرده است که مادرش هی دایما جلوش براش دل میسوزنه که چرا باید از یک کشور غربی زندانی یک شهر کوچک در ایران شده باشد.
از کلاسهای مجهز و راحت اونجا رفته باشد تو کلاس محقر یک مدرسه غیر انتفاعی شهر


 
 
فرزندان دین گریز
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

من فکر می کنم تنها ناقص بودن درک والدین نیست که بچه ها رو از دین فراری میده. البته منظورم هم این نیست که با شناخت ناکافی میشه فرزند خدامحور داشت. نه. اما صرف داشتن شناخت مکفی هم نمیشه بچه رو جذب دین کرد. حتما شما هم دیدین که حتی توی یه خونواده روحانی فرزند دینزده هست.
و از این قبیل کم نیستند چون رفتار والدین اصلا محمدی نیست. مبادا فکر کنین منظورم اینه که بین رفتار و گفتارشون تناقضه. نه ...اتفاقا به هر جزییاتی هم ممکنه عمل کنند ولی نه به شیوه معصومین ...


من این هفته این فرصت برام پیش اومد که با یک خونواده همراه باشم همیشه رفتارهای ناخوشایند و بعضا خلاف دین فرزندشون برام سوال بود حالا متوجه شدم که این دقیقا انعکاس رفتار والدینش است که بر اثر رعایت اداب مرسوم تو اونها مخفیه و توی بچه شون که مهارتهای اجتماعیش رشد نکرده آشکار شده.

 میشه گفت رفتار ما هرچی باشه رفتار فرزندمون حالت تشدید شده اونه مهم اینه که کدوم قطب تو رفتار ما دست بالا رو داشته باشه شاید در مورد رفتار خدامحور این خوشبینانه باشه ولی شواهدی هست که منو ترغیب میکنه اینطور فکر کنم. یعنی اگر ما نهایت سعیمون رو بکنیم که محمدی خصال باشیم فرزندمون از ما محمدی خصالتر مبتونه باشه. اما بر عکسش هر چه ما باری به هر جهت باشیم فرزندمون باری به هرجهتتر میشه و نهایتا هم دین گریز.



 
 
آموزش زبان دوم به کودکان 19 تیر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

راستش تو این بحثمون نباید دو موضوع رو با هم اشتباه کنیم. اموختن زبان دوم با دو یا سه زبانه شدن فرق می کنه.در زبان دوم کودک ابتدا به یک زبان شروع به صحبت می کند و پس از یادگیری اون یا در حین یادگیری اون زبان دوم رو یاد می گیره.اما دو زبانه شدن یک فرایند متفاوته. در دو زبانه شدن کودک قبل از اغاز کردن تکلم هر دو زبانی رو که در معرضش بوده با هم یاد می گیره. تحقیقات نشون میده کودکانی که در محیط دو زبانه رشد می کنند به نسبت همسنهاشون دیرتر زبان باز می کنند اما وقتی که شروع به صحبت کنند به هر دو زبان خواهد بود. من نمونه این چنینی چند تایی دیدم. در یک خانواده پاکستانی/اندونزیایی که در خانه به انگلیسی صحبت می شد و زبان خارج خانه هم المانی بود فرزند اول بسیار دیر شروع به صحبت کرد تا اونجا که یادمه در دو سالگی هنوز قادر به تکلم نبود. اما بعد انگلیسی رو شروع کرد و اردو رو هم می فهمید. فرزند دوم که به دنیا اومد والدین تصمیم گرفتند هر کدوم با اون به زبان خودشون حرف بزنند مادر اندونزیایی و پدر اردو و خواهر انگلیسی . و این بچه هر سه زبان را می فهمد . حالا خواهرش در کودکستان المانی هم یاد گرفته و والدینشون امیدوارند که به برادرش هم یاد بده.البته انصافا کار ساده ای نیست.مادر خود من با سه زبان بزرگ شده> زبان خانه. زبان همسایه ها و زبان مدرسه. و این در یادگیری زبان چهارم خیلی کمکش کرده با ذکر این نکته که عدم استعمال دو زبان اول باعث شده فقط اونها رو بفهمه. یعنی مادر من الان به راحتی نمی تونه با مادر بزرگم به زبان مادری صحبت کنه خیلی سخته براش تا یک جمله بسازه ولی من یقین دارم اگر یک مدت نه خیلی طولانی با مادربزرگم به زبان اصلی حرف بزنه دوباره راه می افته چون این خاصیت هر زبانی خصوصا زبان مادری است.

من هنوز زبان دیگه ای رو با محمد علی شروع نکردم اما اون در معرض سه زبان و یک گویش کم وبیش بوده و فکر می کنم تفاوتشون رو تشخیص می ده. وقتی به انگلیسی دور و برش صحبت میشه حالت راحتی داره اگر چه براش جالبه. اما چون کمتر در معرض المانی بوده پس از مدتی که المانی نشنیده بود و یکهو دوباره باهاش مواجه شد گیجی و ناراحتی رو تو رفتارش به وضوح می شد دید. اما نکته جالب اینه که عادی شدنش خیلی طول نکشید. من شنیدن قران و ادعیه رو شک دارم بشه در معرض بودن به حساب اورد چون تعامل زبانیی در این موارد صورت نمی گیره گوش اشنا میشه ولی ذهن ارتباطی بین اصوات و دنیای خارج بر قرار نمی کنه. یعنی اصولا ارتباط محذوفه در حالی که کودک از ورای ارتباط به زبان می رسه. بازخوردی هم که نمی گیره فقط صوت است و بس.

دوست من در 5 سالگی دخترش رو به المان اورد و دخترش در ده سالگی دقیقا با صحت یک المانی صحبت می کرد. به نظر بعضیها یادگیری زبان دوم در زیر 10 سال بسیار مفید و اسانه. والبته محیط رو نباید فراموش کرد مساله بعد غلط یاد گرفتن زبان در اولین یادگیریه که میتونه یک اشتباه رو بدجوری تو ذهن نهادینه کنه. پس تلفظ صحیح خیلی خیلی مهمه. اینجا معلم انگلیسی حتما باید یک گویشور انگلیسی باشد و نه یک انگلیسی اموخته.حالا شما تصور بفرمایید انگلیسی در ایران رو با تلفظهای ساوجبلاغی دانش اموزان که از تلفظهای زیمبابوه ای ما معلمهای انگلیسی گرته برداری ازاد شده است!




 
 
زندگی بدون عشق : خیانت ؟
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

د عزیز

دوستان دلایلشون رو برات گفتند . البته به نظر من جسارتا یک ابهامی در پاسخ م جان هست. چون گفتند زندگی با کسی که دوستش نداریم از انواع رابطه نامشروعه. این کلمه دخالت شرع رو به ذهن میاره در حالی که استاد مزبور که ایشون ازش نقل قول کردند گویا جامعه شناس بودند  و صلاحیت اظهار نظر در شرع رو  تبعا ندارند که بخوان شرعی یا غیر شرعی بودن امری رو تعیین کنند. مگر اینکه منظورشون رابطه غیر قانونی باشه که باز هم اینجا اصلا مصداق نداره چون رابطه شون مادام که طلاق ثبت نشه قانونیه. شاید منظورشون از این واِژه رابطه ناپسند از دید اجتماعه. به هر حال واژه نا مشروع در این خصوص نارسا و نا مناسبه .

اما من مثل م فکر نمی کنم.

نه عرفا و نه شرعا زندگی دو انسان با هم که همدیگر رو دوست ندارند خیانت محسوب نمی شه.

این قبیل اظهار نظرها که اون رو خیانت معرفی می کنه اغراقهای احساسی یا اخلاقیه برای تاکید بر نا پسند بودن و نا خوشایند بودن این رابطه. در شرع که تکلیف معلومه. مادام که زن و شوهر پاشون رو از حریم وفاداری به هم هرچند بدون عشق بیرون نذارن خیانتی نکردند. مگر اینکه این عدم عشق باعث عمل زشت یکی از طرفین و جستجوی عشق در خارج حریم خانواده بشه که در این صورت باز خود نفس زندگیشون خیانت به هم نیست بلکه باعث خیانت به همدیگر شده.

در عرف هم کسی زندگی بدون عشق رو خیانت نمی دونه هر چند براشون متاسف میشند.

اما...
به قول احمد درباره الی یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه. مردها شاید بتونن بی عشق زندگی کنند ولی زنها عشق هوای تنفسشونه. وقتی ملاحظاتی مثل فداکاری برای بچه ها در میون نباشه من فکر می کنم بهتره آدم به نیاز و حق طبیعی و انسانیش که دوست داشتن و دوست داشته شدنه احترام بذاره و فکری برای پایان وضع ناگوارش بکنه. نه اینکه بی هیچ دلیل ارزشمندی یک رابطه بی ثمر رو حفظ کنه.


 
 
درباره الی...سپیده: بی مسوولیتی
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

راستش اگر دقت کنیم کسی که پشت تمام این حوادث و ابهامها و سوتفاهمها و گره هاست سپیده است.
سهل انگاری و اسان گذشتن از کنار مسایل اوست که این مسایل رو پیش میاره.
اول میره تو جلد الی دختری که ازش هیچ نمی دونه و با اصرار و قسم خامش می کنه تا راضی به دیدن احمد شه.
بعد احمد رو به خاطر اشنایی با دختری که نامزد داره می کشه ایران و این رو بهش نمی گه.
بعد هم اون طور بی مسوولیت ویلا رزرو می کنه و به دیگران نمی گه که یک روزه ویلا گرفته.
بعد برای نرم کردن دل خانم شمالی اون دروغ شاخدار رو در مورد احمد و الی بهش می گه که نتیجه اش میشه اون رختخواب عروس و داماد.
الی رو به زور کنار احمد نشاندن
بعد اصرارش برای موندن الی
بعد ماجرای موبایل که از شوهرش هم قایمش می کنه.

و جالب اینکه آخر هم با اینکه باعث بانی این گره کور خودشه اونطور جواب نامزد الی رو میده.

جالبتر اینکه ظاهرا خلاف باور همسرش این دیگران نیستند که برای کارهاشون میان سراغ اون. اونه که خودش رو تو هر کاری دخیل می کنه و احساس مسوولیت زیادی می کنه!! در حالی که اون مسوولیت رو که داوطلبانه هم به عهده گرفته به بدترین و غیر مسوولانه ترین شکل سر هم می کند.
یادمون بیاد صحنه ای رو که به اصرار میگه خودش قضیه رو برای نامزد الی توضیح میده ولی توش می مونه. بد جوری هم می مونه.

منظور من هم این نیست که سپیده سیاهه یا آدم بده فیلمه. نه. اما ندونم کاریهای اون, دروغگوییش و بی مسوولیتیش جرقه کل حوادث رو می زنه.
اتفاقا برای همین هم هست که بیش از بقیه داغون میشه. چون خودش میدونه که مقصر کل ماجرا کیه.
این یعنی یه آدم معمولی تو شرایط خاص. نه یک آدمی که شر رو میخواد و براش برنامه ریخته و برای همین آدم بده است. سپیده خیر میخواد ولی مشکلش اینه که از راه شر میخواد به اون برسه .
خوشبخت شدن یک دختر جوان و یک مرد جوان کار خیره اما روشی که سپیده برای محقق کردن اون استفاده می کنه شره. با دروغ و ترغیب به پنهانکاری و باز دروغ و سانسور حقیقت میخواد این دو تا رو به هم برسونه عجولانه و بی فکر.
و همونطور که خودت گفتی اهل بی پروا به آب زدنه. کلا همیشه داره بی گدار و فکر نکرده به آب می زنه و این کم نقصی نیست وقتی پای زندگی و سرنوشت دیگران هم وسط بیاد.




ماجرا ماجرای اون خشت اوله که اگر کج شد دیوار تا ثریا کج بالا میره و دیوار کج هم محکوم به فرو ریختنه.

اینکه الی انگشتر تو دستشه دلیل تعهدش نیست چون وقتی به شهره نمی گه این حلقه اش است نه صرفا یک انگشتر زینتی باز داره متعهد بودنش رو زیر سوال می بره.

پر حرفی؟ چه حرفها خواهر!

راستی کسی دی زی میلر رو خونده؟ داستان فیلم شباهتهای زیادی به اون داره منهای نقش سپیده در این داستان.

.............................

م آ جان

 

شما گفتید حلقه هنوز دستشه پس متعهده اما حلقه مادام که معلوم نشه برای چیه که تعهدی رو نشون نمیده. من فکر می کنم ما زنها عمدتا برای این حلقه مون رو دست می کنیم که نشون بدیم ازدواج کردیم یا قولش رو به کسی دادیم. اصلا دست کردنش برای مخابره این پیامه به ادمای دور و بر. اگر کسی به من بگه چه انگشتر قشنگی می گم این حلقه ازدواجمه. روشن می کنم که فقط انگشتر نیست . منظورم اینه که اگر حلقه سیگنال رو درست مخابره نکرده یا طرف مقابل درست دریافت نکرده من خودم تو این جریان مداخله می کنم و پیام رو زبونی می گم. الی این کار رو نمی کنه. پس صرف تو دست بودن اون حلقه هیچ چیز رو عوض نمی کنه وقتی اون سیگنال رو تصحیح نمی کنه.

جای الی بودن رو فراموش کنیم. اتفاقا یکی از کارکردهای فیلم اینه که هیچ همذات پنداری ای رو با الی نمیخواد ترغیب کنه. یعنی اینکه به جای اینکه از بیننده بخواد خودش رو جای اون بذاره(که کمبود اطلاعات درباره الی این حس رو نا ممکن می کنه چون ما کسی همذات پنداری می کنیم که چیزی از افکار و عواطفش میدونیم نه اینکه هیچ ازش نمی دونیم) به این سمت میل داره که این حس رو تو بیننده ایجاد کنه که نخواد جای الی باشه و تو این مخمصه گیر بیفته. نخواد مثل اون سر یک سه راهی بزرگ سرنوشت و در برابر یک دو راهی اخلاقی بایسته و خطا بکنه.

خب وقتی الی با پنهانکاری اونجاست و دست کم دو دروغ رو برای این کار گفته معلومه که نمیگه اون حلقه نامزدیش است. به همین دلیل همین نفس اونجا بودن الی تعهد رو مخدوش کرده و صرف داشتن یادگار بی مصرف اون تعهد در دستش دلیل بر حرمت اون تعهد براش نیست. میگم بی مصرف چون نه پیام رو درست به دیگران مخابره کرده و نه الی از فرصت برای تصحیح پیام استفاده می کنه.

شما گفتید سپیده دروغگو نیست. اون اول حقیقت رو پنهان می کنه از احمد. بعد واقعیت یک روزه بودن ویلا رو پنهان می کنه حتی از شوهرش چون میخواد این سفر به هر شکلی صورت بگیره. (خب تا اینجا شاید شاید با اغماض بشه گفت خلاف حقیقت چیزی نگفته ولی همه حقیقت رو هم نگفته)
بعد به خانم روستایی میگه الی و احمد از آلمان میان وتازه ازدواج کردند و این حکم ماه عسلشون رو داره. این یکی که دروغه . مگه نه؟
و باز پنهانکاری و کیف و موبایل قایم کردنهای بیخردانه اش و ...

صداقت فقط با یک دروغ خدشه دار میشه. مهم این نیست که آدم چندبار دروغ بگه. همین که دروغ رو گفت دیگه صادق نیست. و خیلی با اغماض به رفتار سپیده که نگاه کنیم باید گفت به هیچ وجه صادق نیست.

انت تو جان شیفته به آسیا میگه وقتی جرات انجام کاری رو به خودت دادی باید باید جرات گفتنش رو هم به خودت بدی.
نه سپیده ونه الی جرات گفتن کاری رو که انجام دادند ندارند برای همین هم اینقدر به دروغ و پنهانکاری رو میارند.

برای همین تقصیرهای الی و سستی اخلاقی ای رو که به خرج میده هم نمیشه ندیده گرفت ولی باعث اینکه الی دست به این کار ناپسند میزنه و راه میفته میاد شمال تا احمد رو ببینه (حالا باز اگر شمال هم نمیرفت شاید وضع زنندگی کمتری داشت هرچند باز هم زننده بود) اصرارها وقسمهای سپیده است. یه عادت بد فرهنگی ما ایرانیها که کارها رو با قسم و تو فشار قرار دادن پیش می بریم.

اما اونچه که باعث شده بیننده ها اغلب آب پاکی رو سرش بریزن و خطاهاش به چشمشون نیاد مرگ غم انگیزشه که اتفاقا تو آب تطهیر کننده هم رخ میده. شاید از زاویه دینی برای اینکه از بس دیگران درباره خطای او حرف می زنن و قضاوت به جا و نا بجا می کنند به نوعی دارند گناهش رو می شورند. الی خطا کرده .همون خطاهایی که ما می بینیم. اما روایت دیگران از خطاهای اون گاه چنان اغراق شده است که عملا با بدگویی و کج خیالی مفرطشون دارندگناه او رو پاک می کنن.


نظر شما محترمه
ولی من فکر می کنم قرائت ما از رفتار این آدمها همه یک چارچوب واحد داره که اون هم اخلاقه.
و رفتارها هم گاه خیلی گویاست.
مثلا دروغ گفتن سپیده به خانم روستایی هیچ جواز اخلاقی ای نداره.
همونطور که گفتیم این فیلم یک موضوع اخلاقی داره و بحث خوش امدن یا نیامدن ما از رفتار آدمها نیست. دروغ همه جا مذمومه .
اینکه دروغگویی سپیده والی زشته ارزشیابی اخلاقیه نه سلیقه ای. اما کسی نمی تونه بگه الی بده . ما درباره رفتارها قضاوت می کنیم. الی کار خطایی می کنه . ولی هیچ شواهدی دیگه ای برای گفتن اینکه آدم بدی است نداریم.
اما سپیده انقدر خطاهای اخلاقی پی در پی داره که انگار ملکه شخصیتشه. پس درباره شخصیتش می گیم با احساس مسوولیت بی مورد و ناتوان در انجام مسوولیت و فاقد صداقت. باز هم نمی گیم بده . چون فقط یک بعدش رو داریم می بینیم.
ما ممکنه درباره اتفاقهای پشت پرده گمانه زنی سلیقه ای کنیم ولی رفتارها و واکنشها تحلیل اخلاقی کم وبیش مشخص دارند.


.................................

ارجاع و استناد شما به حرفهای آقای فرهادی در نظریه نقد مدرن سو تعبیر غرضی گفته میشه که منتقد و مخاطب اثر باید ازش پرهیز کنند.
یعنی انچه که مولف اثر درباره اثر میگه یا قصد داره به مخاطب القا کنه همونقدر معتبر میتونه باشه که نظر هر منتقد یا مخاطب دیگر. چون ما با غرض او از تولید اثر کار نداریم. فرآیند ایجاد معنا به عهده متنه ( وفیلم هم یک متنه درست مثل یک سمفونی یا یک تابلو یا یک کتاب)و متن بلافاصله بعد از تولد از خالقش جداست و مستقل از اون فرایند معناسازی رو آغاز می کنه. به قول بارث ما با مرگ مولف روبرو هستیم. اونچه حجت و منبع استخراج معناست برای ما فقط متنه نه اونچه مولف متن درباره اون ادعا می کنه.

جدای از اونکه صحبتهای آقای فرهادی به طرح پرسش اساسی فیلم به نظر ایشان می پردازه به نظر من اتفاقا فروکاهنده است و زوایای پنهان و عمیق متن رو نادیده گرفته.

.......................................

پ جان

در مورد دروغهای سپیده می خواستم بگم که اتفاقا همون چیزهایی که به نظر اون بی ضرره مخرب و فاجعه بار از آب در میاد. چون اصالتا چیزی به نام دروغ بی ضرر وجود نداره حتی اگر اون یا ما اینطور فکر کنیم. در یک نگاه دقیقتر کمترین ضرری که بر یک دروغ مترتبه خیانت ما به حقیقته. حالا بماند که ممکنه عالمی رو هم همین به ظاهر بی ضررها به هم بریزه و اشتباه سپیده هم همینه که باز ناشی از شخصیت بی خیال و سهل انگارشه. دوستی خاله خرسه!

باهات موافقم که دروغ آخر باعث احساس خطرشه اما فکر می کنم آدمی که بی اینکه در خطر باشه الکی اینقدر دروغ گفته حالا که در خطره (منظورم آبروشه در برابر نامزد الی نه جونش یا موقعیتش) حتما حتما باز دروغ رو میگه. پس این بار هم شخصیت خودش دخیله. برای همین خشونت یا تعصب نامزد الی نقشی نداره اینجا. اگر نامزد الی خیلی ملایم و جنتلمن حقیقت رو ازش می پرسید اون برای اینکه خودش رو اخلاقگرا نشون بده باز دروغ می گفت.

برای همین فکر می کنم فیلم قشنگتر بود اگر اینجا ما رو شگفتزده می کرد و راست رو می گفت. یا حتی دروغی برای حفظ ابروی الی هم می گفت. اون وقت پرسش اخلاقی فیلم غامضتر می شد.


 
 
بادبادک در درباره الی
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

به نظر من اون بادبادک نماد معصومیت الی نیست. مگر بگیم معصومیتی که از دستش در اومده! به مادرش دروغ که میگه. به اون میگه تا اون هم دروغ درباره سفرش بگه. نامزدش رو هم که دور زده. کجای این خانوم معصومه؟ تازه انگشتری که تو دست چپشه رو رو نمی کنه که حلقه شه.


 
 
درباره الی(2)
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

م جان

ممنون از تذکر حکم شرعی سفر الی (البته اگر شوهر دار بوده باشد)


من هم به گمانم از عقاید دینگرای شما آگاهم و گفتم که رفتار الی در بهترین حالتش شایبه انحراف رو به ذهن میاره و زشتی اون انکارنشدنیه ولی شما که توقع نداشتید من طبق اون حدیث شریف بگم الی فعل حرام مرتکب شده و مورد لعن ملایکه بوده!؟ این نمی تونه تحلیل رفتار اون تو این بحث باشه.

چون

ما اینجا در حال حاضر داریم درباره فیلمی حرف می زنیم که ارتباط مستقیمی با دین نداره. اگر به پست من دقت کرده باشین می بینین که من دارم مساله سفر یک زن نامزددار یا شوهردار با این وضع را از زاویه اخلاقی صرف نگاه می کنم . و اونجا هم که از زاویه دین صحبت کردم ذکر کردم که از چه زاویه ای دارم حرف می زنم تا خلط مبحث نشه.

افراد حاضردر این بحث هم با اینکه لزوما همگی آدمهای دین مداری نیستند همونطور که از پستها پیداست همگی متفقا نگاهی اخلاقگرایانه به فیلم دارند.

چون

گفتمان این فیلم یک گفتمان اخلاقیه. و رویکرد به اون هم باید از زاویه اخلاقیات باشه

اصلا دلیل موفقیت این فیلم در جشنواره برلین هم همین اخلاقگرا بودنشه . چون اخلاق تا حدی یک گفتمان جهانشموله که همه می فهمنش از اون منکر خدا گرفته (البته اگر نیچه ای نباشه) تا مقدسترین دیندارها.

نمی گم نمیشه از زاویه دین این فیلم رو تحلیل کرد چرا میشه ولی بنای ما اینجا اون نبوده چون معنایی رو که فیلم سعی داره برسونه نمی رسونه . معنای دیگری رو می رسونه که مورد بحث ما فعلا نیست. چون همونطور که گفتم فیلم گفتمان دینی نداره. این مثل این می مونه که بخوایم خوب, بد, زشت لیونه رو تحلیل مارکسیستی کنیم. نه اینکه نشه . میشه ولی ...

اگر دیدید صحبت از دین و عدم رابطه اش با تعصب به میون اومد به خاطر اون صحنه نماز بود که توی فیلم بود. یعنی خود فیلم یک فاکتور مذهبی رو اورده که باید تحلیل شه.



 
 
تعصب و غیرت در درباره الی
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

تو بحثمون اگه از واژه های دقیقتر استفاده کنیم دچار سو تفاهم کمتری میشیم.

اونطور که من فهمیدم گیر بحث تو واژه تعصبه. چون تعصب اصلا معنای مثبتی درش نیست و در واقع یک گرفتاری فرهنگیه که میتونه هم در روابط زناشویی بروز کنه هم در حاکمیت وهم در هر عرصه اجتماعی و فردی دیگه.

معنی تعصب یعنی سخت گرفتن چیزی. محکم گرفتن و چسبیدن به چیزی برای همین هم جانبداری کور هم از آن فهمیده می شود و وجودش نشانه رگه هایی از جهالت در ذهن فرد متعصبه. من این فرموده مولانا رو خیلی دوست دارم در مثنوی

سختگیری و تعصب خامی است
تا جنینی کارت خون آشامی است

برای همین من فکر می کنم احساس مردی که دلش نمی خواد همسرش تا وقتی هنوز همسر اونه نظر به مرد دیگه ای داشته باشه یا مرد دیگه ای نظر به اون داشته باشه همیشه و لزوما تعصب نیست.

شایدبقیه دوستان علاقه به دنبال کردن این حرفهای من نداشته باشند ولی من خودم به این تمایز خیلی فکر کردم و فکر می کنم شنیدن نتیجه اش دست کم برای فری جان و پاپاگنا جان جالب باشه.امیدوارم به درکمون از فیلم هم کمک کنه و شایدبه نگاهمون به دور وبرمون.

من جمله پ_ وقتی میگه مرد مذهبی رو ناموسش به خاطر دینش تعصب بیشتری داره_ رو اینطور قبول دارم که مرد مذهبی به خاطر دینش رو ناموس (نه فقط ناموس خودش) غیرت داره. چون غیرت که باز در فرهنگ ما گاه بار منفی پیدا می کنه دقیقا نقطه مقابل تعصبه!
مرد دیندار نباید متعصب باشد اگر می خواهد طبق قرآن زندگی کند. اما اگر دین دارد حتما هم باید غیرت داشته باشد چون دین بدون غیرت برای مرد دست کم معنایی ندارد.
حالا توضیح میدم چرا.

یه مثال میزنم

حتما هممون دیدیم اقایونی رو که زنشون رو هفت سوراخ قایم می کنند آفتاب و مهتاب نبیندشون. خدا نکنه خانم بیچاره تو خیابون یه جایی رو نگاه کنه کلی باید استنطاق پس بده که کی بود و چی بود وچرا! اما همین حضرات خودشون رو مجاز به هر چشم چرانی و رفتار غلطی می دونن. مهم اینه که زن خودشون عفیف و سالم باشه. زن و بچه دیگران رو انگار براش حلال کردند. این آقا فقط متعصبه. سخت چسبیده اون به اصطلاح ناموسش رو . اتفاقا این ادمای متعصب چون میدونن تو اون دل پلیدشون نسبت به سایر زنان چی می گذره مردای دیگر رو هم مثل خودشون فرض می کنند و چهار چشمی زن و بچه خودشون رو می پاند. البته هستند مردانی که نه به زن خودشون سخت می گیرند نه دست از چشمچرانی بر می دارند .

اما غیرت یه چیز دیگه است. مرد اگر دوست نداشته باشه پای هر مرد و نامردی به حریم خونه و خونواده اش برسه( نه اینکه مثل مثال بالا بشه دیده بان یک قلعه مونث!) و خودش هم نگاه چپ به زن غیر نکنه اون وقته که غیرت داره. برای همینه که مرد دیندار لزوما باید غیرت داشته باشه چون اگر غیرت نباشه غیر و خودی نمی شناسه و چشم و دستش ممکنه به سمت غیر دراز بشه. برای همینه که گفتند غیرت. یعنی قدرت تشخیص فرق غیر با خودی. حالا چه این غیر یه مرد متجاوز به حریم خانوتده اش باشه چه یک زن غریبه که به او حرامه.

برای همین هم هست که اگر اشتباه نکنم حضرت علی هستند که می فرمایند مردی که غیرت دارد زنا نمی کند.

من خیلی به این حدیث فکر کردم و در واقع اینها که نوشتم همه منشاش فکر کردن به همین حدیث بود. چون مردهایی رو می بینیم که اتفاقا ادعای غیرت هم دارند ولی در اولین فرصت حمله می برند به هر زنی که در دسترسشون قرار بگیره! این عبارت آشنا که قدیم به مردان چشم چران می گفتند مگر خواهر و مادر نداری دقیقا معنی ضمنیش همینه که اونها غیرت ندارند.

برای همین هم هست که غیرت اصلا لازمه دینداریه و اون هم اینه که نه به غیر اجازه ورود به حریمت رو بدی نه به خودت اجازه ورود به حریم غیر. اما اگر فقط مانع ورود دیگران بود و خودش هرجایی می چرخید که معلومه نه دین داره نه غیرت . فقط تعصب داره وبس.

با این حساب اگر کسی نخواد زنش رو کسی اینطوری ازش بگیره نمیشه بهش گفت تعصب. این میتونه از غیرتش باشه به شرطی که خودش هم پا تو حریم دیگران نذاره.

سوتفاهم نشه ممکنه کسی غیرت داشته باشه اما دیندار نباشه ولی عکسش صادق نیست یعنی دیندار فقط وقتی دین داره که غیرت داشته باشه و گرنه هر فسق و فجوری هم می کنه.

 فکر می کنم غیرت در مورد خیانت همسر در همه آدمها هست. و تفاوت واکنشها هم زیادتابع محیط زندگی نیست بیشتر تابع سطح فرهنگ و اعتقاداته.

تو همین غرب مرد وقتی از خیانت زنش مطلع میشه ممکنه حتی به قصد کشت بزندش هرچند این موارد نادره چون احتمال وقوع خیانت براشون خیلی پذیرفته شده است. تو همون ایران خودمون هم بوده مردی که بی خیال و راحت زندگیش رو ادامه داده!! اشتباه نشه منظورم این نیست که اون مرد کار خوب یا بدی کرده. اصلا قضاوت ارزشی نمی کنم. راستش من فکر می کنم غیرت بیشتر مربوط به قبل از خیانته و زیاد هم مربوط به واکنش پس از اون نمیشه. اتفاقا طبق قرآن یک مرد اگر خیلی غیرت داشته باشه بهتره اون زن رو همچنان نگه داره و رهاش نکنه که مبادا به وضع بدتری مثل فحشادچار بشه.


 
 
درباره الی 25 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

من هم فیلم رو دیدم .
مدتها بود فیلم خوب ایرانی ندیده بودم. حیفه ایجاز این فیلم در بیان این هم معنا نادیده گرفته شه با درازگویی من.
برای همین فکر می کنم میشه عصاره فیلم رو تواسم الی و وضعیتش دید.
من اول فیلم دوست داشتم اسم کاملش رو بدونم تا بهتر به دلالتی که باعث شده اون رو به عنوان فیلم بکشه پی ببرم.

الی میتونه مخفف الهام. الناز . المیرا. النا. الهه. اله نور. الا و ... باشه. یعنی الی_شخص_ اینجا یک بسته ابهامه. یک راز که فقط یه گوشه اش از تو جعبه زده بیرون! و اون هم الیه که مخفف اسمشه.
اسم واقعیش چیه؟ کی میدونه؟ حتی اونهایی که بازیگوشانه میخوان تو تغییر زندگیش نقش بازی کنند هم نمی دونند. میخوان عاشقش کنند اما نمیدونن کیه! تناقض تکاندهنده ایست.
میگن این تناقض خاصیت جامعه معاصر و مدرنه. ادمها همدیگر رو نمی شناسن اما تنگ هم زندگی می کنند. همین اپارتمانهای در هم فشرده نمونه اشه.

این چند دوست یک ابهام رو همراه خودشون و روابطشون می کنند و نه فقط یک دختر ساکت رو.
سرآغاز همراهی این ابهام یک رفتار نسنجیده است. صمیمیت اغراق شده و بی اساس. بعد هم رفتارهای نسنجیده که شناخت و صمیمیتی رو که اصلا نیست بدیهی تلقی کرده ادامه پیدا می کنه و از حد به در میشه. یادمون باشه اون صحنه ای رو که همه دارند دنبال علت برای قهر احتمالیش می گردند و تازه می فهمند چقدر کارهای حساب نشده ای کردند و چه رفتارهای نسنجیده ای نشون دادند به نسبت شناختی که از این دختر اصلا نداشتن. حتی نمیدونن گفتن این حرف ممکن بوده ناراحتش کنه یا نه!

خلاصه کنم . این فیلم نمایش بحران شناخته. اسم دادن حاکی از شناخته و شناخت حس کنترل میاره. اسم هم که در عنوان فیلم اومده همیشه در ذهن ما دال بر شناخته که اینجا چون مخففه نشون میده شناختی نیست. هر چه هست یک سری فرض و گمانه که هر کدوم هم ممکنه درست از آب در بیاد درست به عدد اسمهای کاملی که میتونن مرجع اسم کوتاه شده الی باشند.
شناختی نیست پس کنترلی هم نیست نه روی الی نه روی سرنوشتش نه روی رفتار آدمهایی که در گیر این سرنوشت و این ابهام متراکمش شدند.
برای همینه که رابطه دوستانه شون به محض بروز این ابهام به هم می ریزه و همه زشت رفتار می کنند و خلاف ارزشهای پیشینشون.

رفتار نسنجیده روابط رو درگیر ابهام می کنه و ابهام سو تفاهم میاره و سو تفاهم شناخت رو کامل می کشه و شناخت که نبود کنترل همه چیز از دست رفته.

برای همینه که آخر فیلم ماشین در گل مانده رو میبینیم که کنایه از وا ماندگی و فرو رفتنه. خصوصا اگر حقیقت رو و صداقت رو اینطور قربانی مصلحت خیالیشون کنند!

..........................................

خب درباره نماز خوندن نامزد الی و اعلام زیر لبش که شما دیدین میشه گفت شاید یک حس آنیه در برابر یک مصیبت که اتفاقا مصیبت مبهمی هم هست. آدمهای بی خدا هم گاهی تو این لحظه ها به یه جایی می خوان پناه ببرند حتی اگر اون خلاف عقایدشون باشه.
در ضمن من گفتم آدم مقید به دین از این سفرها نمیره و از این رقصها نمی کنه. آدم مقید به دین نماز هم می خونه اما ادم نمازخون که لزوما دین مدار نمیشه. نمونه اش این همه کاسب که دم اذان بدو بدو میرن مسجد جنب مغازهشون نیم ساعت بعد بهره پول رو می گیرن میذارن تو کشو! یا اون کارمندی که ا اذان رو نگفتند تو نمازخونه است اما به جای کار کردن سر کار دایم تو اینترنته یا پای تلفن! هر دو رفتار هم در تناقض شدید با دینداری اند.

..............................................

من تو فیلم دقیق نفهمیدم که بالاخره الی نامزد صرف بوده یا عقد کرده. ولی از اونجا که سپیده به احمد میگه الی میخواد از نامزدش جدا شه( نمیگه میخواد به هم بزنه چون تو ایران میگن نامزدی رو به هم زدند ولی عقده که جدا شدن داره) آدم فکر می کنه این از اون نامزدیهای عقد کرده است که آدم این روزها زیاد می شنوه!
یعنی الی رسما شوهر داره هرچند اگر باهاش زیر یک سقف زندگی نکنه. پس اگر فرض کنیم اونها فقط نامزدند همین که قبل از به هم زدن رابطه قبلی آدم با کس دیگری آشنا بشه هزاری هم که قبلش قصدش به هم زدن بوده باشه, دور از اخلاقه.
نمی گم خیانت ولی تو هر جای دنیا حتی برای لیبرالترین و سنت ستیزترین افراد هم این غیر اخلاقیه.
همه در روابطشون توقع دارند رابطه قبلی رسما تمام بشه تا رابطه جدیدی شروع بشه.
حالا اگر عقد هم باشند که به نظر میاد طبق گفته سپیده اینطور بوده باشه, وضع بغرنجتره.
همون نگاه اخلاقگرایانه قبل که صادقه هیچ, چون این خانم در هر حال شرعا و عرفا با مردی پیوند داره شایبه های انحراف تو این رفتار دیده میشه. میگم شایبه انحراف نه خود خود انحراف. چون ممکنه هیچ عمل منافی عفتی هم ازش سر نزنه ولی خودش رو در مظان اتهام انحراف قرار میده. و این درست اتفاقیست که برای الی میفته.

البته آدمها به هیچ وجه حق ندارند که بدون اطلاع کافی درباره کسی حرفی بزنند یا اصلا تو ذهنش قضاوتی بکنند ولی چه کنیم که این درد جامعه است ! از نقطه نظر دینی برای همین هم هست که خواستگاری یا پیشنهاد ازدواج به زن متاهل حتی اگر هم قصد جدایی داره حرامه و تازه در مدت عده هم حرامه.

شاید یک زاویه از معنای فیلم این باشه که الی رفتاری می کنه (قبول سفر با این گروه و پنهانکاری او ومادرش که اولین دروغ را متولد می کنه) که خودش رو آماج اتهام می کنه. در حالی که همان تهمت زنندگان هم خصوصا با بی موالاتی ای که در دعوت او کردند و کم اطلاعیشون از او حق این کار رو ندارند.


...............................................

 

 


 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

در مورد سن تکلیف هم گ جان

تفاوت سن بلوغ امروز با دیروز ناشی از مشکل دین یا درک اون نیست! مشکل از جوامع امروزه که بلوغ ذهنی رو هی داره به تعویق میندازه در حالی که بلوغ جسمی همونه که بوده. بله. همین کوچولوها معصوم9 یا 10 ساله  رو مادراشون باید اینجا 4 چشمی بپان که زود بچه دار نشن! چون عقل خودشون به این پاییدن نمی رسه ولی جسمشون می بردشون به سمت خطر.
برای همین یا باید این تناسب رو بر گردوند یا احکام و قوانین جدیدی لازمه از دین استنباط بشه.

 


 
 
25 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان

قصد اقناع شما نیست. قصدم رفع ابهام و ایراد استدلال شماست.
شما ازیک آیه  قرآن می پرسید . طبعا جواب شما باید از تفسیر باشه که معناشکافی قرآنه نه فقه که بخشیش چگونگی استنباط حکم از تفسیر قرآن است. اینکه شما اصرار دارید از فقه دلیل برای معنای آیه بیارین مثل این می مونه بلا تشبیه که تو دفتر یادداشت شاگردان کلاین که خودش شاگرد فروید بوده دنبال معنای دقیق ناخودآگاه از نظر فروید بگردید! مطمینا جز یک روایت دست سوم نخواهید یافت.شما که به عنوان وکیل دعاوی در لایحه نوشتن باید درست استدلال کنید چرا؟ برای همینه که میگم شما فقط فکر می کنید دارید درباره اسلام و قران می پرسید ولی سوالتون درباره قانون مدنیه چون دایم میرید سراغ منبع استنباط قانون مدنیمون که فقهه.
فقه از تفسیر استنباط میشه و تفسیر درک انسانی از کلام الهی است. به این ترتیب توجه کنید.

من در کجا گفتم اسلام زمان و مکان نمی شناسه؟در واقع اسلام از هر قانون و مرامنامه دیگری زمان و مکان رو بهتر می شناسه و اون رو همیشه لحاظ کرده. روایت از مولا علی داریم که میگه فرزندانتون رو فرزند زمان خودشون بار بیارید. این یک نمونه خیلی کوچکشه. اون همه هم که درباره فقه شیعه و وظیفه ای که داره نوشتم نباید از خوندنش این نتیجه رو می گرفتید.

من هم از بابت این توضیح از بقیه دوستان که حتما دیگه از این دورها خسته شدند عذر بسیار میخوام. به دوستان هم عرض می کنم که با این پشتوانه استدلالی و معلوماتی نباید این بحث ادامه پیدا کنه که تن سقراط رو تو قبر نلرزونیم.

عزیزم حرف من هم اینه که معنای نشوز رو نباید از فقه پیدا کرد چون خود فقه تعبیر یک فرد از مجموع تفسیر و حدیثه.
اون استاد هم استاد فقهه نه لغت عرب که معنی دقیق رو بدونه. برای دونستن معنی نشوز باید زبان رو دید. فکر می کنید قرآن چرا عربی نازل شده؟ ما در قرآن لغات مختلف برای گناه داریم ولی هر کدوم به طرز ظریفی معناش با اون یکی فرق داره که خیلی در فهم آیات کمک می کنه.
وقتی سوال درباره معنی کلمه است اهل فن اول لغویون و بعد مفسران هستند نه فقها.




 
 
25 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

ی جان

با احترام به توافق دوستان من نمی خواستم دیگه درباره موضوع قبل ادامه بدم. الآن هم تا پسری خوابه میخوام «درباره الی» رو ببینم. از این اظهار نظر شما بر می آید شما یا جواب من به سوال قبلیتون رو نخوندین یا اگر هم خوندین چون به نظرتون درست اومده ردش نکردین چون الان هم با برهانی ردش نمی کنین, چون باز همون سوال بدون رد پاسخم به اون مطرح شده !
بنابراین فقط می خوام اینجا با پوزش از دوستان بدون هر گونه بحث اعتقادی یا تاریخی, گزاره های شما رو از نظر منطق نقد کنم شاید در بحثهای آتی هم راهگشای همه مون در شیوه بحث باشه.
درباره اینکه گفتید مسلمانها از اول هم جنگ طلب بودند و هرگز به جوامع مدنی صلح مدار دست نیافتند و هنوز هم جنگ طلب هستند باید بگم تو این استدلال یک ایراد اساسی هست. شما دارید سوژه های 1400 سال پیش مسلمان را( منظورم از سوژه همان اسم مقابل آبژه است و نه موضوع) با سوژه های امروز در یک جوال می کنید تا به این نتیجه برسید که مذهب این سوژه های دور از هم از بعد زمانی , مسبب این رفتاره. این برداشت خیلی اسنشیالیستی است. یعنی شما معتقد به یک جوهره مسلمانی هستید که در طی قرون ثابت بوده که این از بن در فلسفه و منطق امروز مورد شکه. خب پس اینها سوژه نیستند. چون سوژه تغییر می کنه و در پروسه است.

 می دونم کمی پیچیده شد ولی شاید یک مثال با کمی اغماض حرفم رو واضحتر کنه. این حرف مثل اینه که شما بگید زنها 200 سال پیش بدبخت بودند بعدش هم بدبخت بودند الان هم هنوز بدبختند. این یک استدلال غیر منطقی و رد شدنیه. چون اولا استفاده از واژه زن طوریه در اینجا که انگار همه زنها خصوصیات مشابه دارند و همه یکی هستند. یعنی همه از جوهره واحد زن بودن برخوردارند. چیزی که اصلا وجود نداره. چون شما اگر بدن مشابه رو هم مبنای این جوهره بدونین چشمتون رو تمام فاکتورهایی که زن رو در ظرف زمان و مکان یک زن می کنه بستید و تن رو چسبیدید حال انکه اون تن هم اصالتا واحد نیست. تن زرد هست سیاه هست سرخ هست. شما همه رو یک کاسه کردید با این جمله.چیزی که شنیدنش یک فمینیست معاصر رو دیوانه می کنه! از سوی دیگر استثناهایی که قطع به یقین در این تعمیم دهی وجود داره ناقض این تعمیمه. زنهای خوشبخت در طول تاریخ کم نبودند. پس این گزاره فقط یک تعمیم نادرسته. درست مثل جمله شما که اگر فرصتش بود من هم با اندک معلوماتم می تونستم مصادیق بطلانش رو ارایه کنم.
اما...
طبق همان قرآن که شما گفتید اگر فقط مطالعه کرده باشید و نه تلاوت, می بینید که هم کافر تعریف مشخص داره هم کافر حربی و هم مشرک. و حتی نبردی هم که ممکنه با کفار حربی در بگیره قواعدش بسیار روشن بیان شده. تا جایی که حتی در جایی گفته اگر در جنگ به شما پشت کردند( یا گریختند) شما حق تعدی و اسراف در جنگ و ادامه نبرد رو ندارید. البته در جای دیگر هم که شان نزول خاص داره و ضرب الاجلی به پایان رسیده خداوند امر می فرماید که کفار حربی کشته شوند. اگر به نظر خیلیها معاهده ژنو اوج تمدن انسان جنگ دوسته قرآن به مراتب در 1400 سال پیش متمدنانه تر با این مقوله که غایت خشونته برخورد کرده.

یک توصیه نه به شما که به سایر دوستان می کنم و اون هم این که حتی اگر به قرآن باور ندارید لااقل به عنوان یک متن که تحول زیادی در تاریخ بشریت ایجاد کرده و ادعای برتر بودن هم داره که می تونید یک بار از آغاز تا انجام یک ترجمه خوبش رو بخونین. اون وقت اگر باز هم معتقد به لزوم نقد و ردش بودید در نقدهاتون هم محکمترخواهید بود.
من برم سراغ فیلمم دیگه.


 
 
23 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان

من برای شما درباره این آیه از فقه نگفتم. درسته؟ منابع من تفسیری بود چون شما از آیه قرآن پرسیدید. پاسخ سوالی درباره قرآن رو تفسیر روشن می کنه. اما شما ادله از فقه آوردید که خودش تازه باید از قرآن و سایر منابع استنباط بشه.
در ثانی در همان مختصری که من نوشتم اگر دقت کنید رای تفسیری قریب به شرح شهید را هم آورده ام. ما که نمی خواهیم بحث را دور بزنیم. شما نمی خواهید منابع بیشتری را ببینید و ترجیح می دهید به منبعی که با آن می توانید نظرتان را اثبات کنید استناد کنید. میل میل شماست.
من هم اصرار ندارم شما این کار را بکنید. شاید کسان دیگری با این بحث کنجکاو شده باشند و سری هم به سایر منابع تفسیری بزنند. نقطه تاریکی هم نبایدباقی مانده باشد.
بخشی از زیبایی اندیشه تشیع همین تنوعهاست.


 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 


پرسش

ی:

«من مثالها رو برای این نزدم که بگم سیستم قضایی ایران دارای نقص هست که این از بدیهی ترین ایرادات در قرن حاضر هست ، مثالها از جهت تدوین قوانینی بود از همون اسلامی که شما به قول خودت داری ازش دفاع میکنی و متاسفانه این محدود به ایران نیست و زن در تمامی جوامع مسلمانی که وجود داره از بعضی نقصان ها در قانون در رنج و عذاب هست ، حوریثا میگه اگر قوانین که در قران هست درست اجرا نمیشه مشکل از قران نیست ، سوالی که همواره در ذهن خیلی از ماها دور مدور میزنه اینه که آیا در طول تاریخ 1400 ساله ای که ار حیات اسلام میگذره کدوم جامعه اسلامی توانست صلح و آرامش نسبی رو برای پیروانش بیاره ، آیا تمامی مسلمانان در طول تاریخ نتوانستند اسلام راستین و همانی که شما میگید رو اجرا کنند و یا اینکه در این دین اشکالاتی وارد بوده که همیشه راه رو برای سواستفاده از قوانینی که بر پایه اون تدوین میشده باز میذاشته ؟»

ی جان
من یک جواب کوتاه برای این سوالت دارم.
طبق عقیده شیعه انحراف در اسلام بلافاصله پس از رحلت پیامبر بروز می کنه. زمانی که تفسیر آیات و احکام و ایضا خلافت رو که حق معصوم است غیر معصوم غصب می کنه پس طبیعیه که خطاها و انحرافها یکی یکی ظاهر بشه.. و و بعد با عذر اجتهاد کردیم و معذوریم همه چیز رفع و رجوع می شده. اشکال از اینجا بوده و نه از دین. و حقیقتا هم جز در مدت کوتاه و پر آشوب خلافت حضرت علی مسلمانان هرگز تا حال نه بوی عدالت شنیده اند و نه اسلام راستین رو پیاده کرده اند. اما شاهنامه آخرش خوشه...


 
 
23 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

به دوست عزیزی که فکر می کنه باید از هر دینی بخشی گزید...


یادمه همه مردم برادرند گاندی رو می خوندم. گاندی هم درک عمیق از اسلام داشته و هم از مسیحیت اما در نهایت یک هندوی خوب بودن رو انتخاب می کنه. میگفت که یه جوون مسیحی میاد پیشش میگه میخوام هندو بشم. گاندی بهش میگه برگرد و فقط یک مسیحی خوب باش. 
  من هم زمانی به این شیوه که گفتی فکر کرده ام. ولی حالا فکر می کنم دینها واقعا راهند. و ما فقط در آن واحد از یک راه می تونیم به مقصد برسیم . نمی تونیم از مجموع اونها به سمت مقصد بریم.یا حتی از مجموع دوتاش. سردرگمی و التقاط بدی میاره. مثل این میمونه یک کم از چالوس بری یک کم از هراز . میدونی چه وقتی هدر میشه و چه عقبگردهایی ممکنه رخ بده.


 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان

من مبهوتم که این لحن تند وآمرانه شما از کجا ناشی میشه. کسی قصد طفره رفتن از پاسخ نداره .من هم امیدوارم دوستان از پاسخ شنیدن طفره نروند. فکر کردم این پاسخ قراره نتیجه گیری از حرفام باشه پس خوبه آخرین پست من در این موضوع باشه. پس لازم بود قبل از این پاسخ نکاتی رو که نیاز بود در مورد پست قبلیتون جداگانه بنویسم. با اجازتون در این اثنا هم یک سر رفتم زیر دست دندانپزشک و حالا هم که خدمت شمام. تا حالا هم جز جاهایی که ذکر منبع کردم نظر خودم رو نوشتم وبس. نهایت سعیم رو هم کردم که از بحث منحرف نشم و فکر می کنم من هم به قدر کفایت هم توضیح دادم و هم واضح و مستقیم صحبت کردم.

برای شروع به پاسخ به پرسشهاتون  من یک مسلمان دوازده امامی معتقد به وجوب تحقیق در اصول دین و وجوب تقلید در فروع دین هستم. پس مرجع تقلید حی دارم و مرجع تقلیدم هم نه منصب دولتی داشته و داره و نه در بدنه نظامی که شما باهاش مخالفید قرار داشته.

من از این منظر از اسلام حرف می زنم:از زاویه دید یک شیعه امامیه. به نظر من قرآن منشور ابدی و ازلی دین اسلامه. حلال اون تا ابد حلال و حرامش هم تا ابد حرامه. و هر چه که در اون هست حقه چه برسه به هرچه در اون درباره زن و مرد آمده است. در قرآن زن جایگاهی رو که باید داره .همونطور که می بینید مثل هر موضوع دیگری در قرآن فقط کلیاتی در خصوص دو جنس و به طریق اولی زن مطرح شده چرا که همونطور که زن یک مقوله ثابت ویکسان در همه اعصار و جوامع نیست جزییاتی که تابع شرایط محیطی و زمانی است طبق نص صریح قرآن تاویل و استخراجش به عهده راسخون فی العلم گذاشته شده که تنها مفسران authorized قرآن هستند. به عقیده من شیعه , طبق حدیث نبوی این مفسران ائمه معصوم هستند که فقط و فقط تاویل و احکامی که اونها از قرآن استخراج می کنند قابل اتکاست و فقه شیعه که خاصیت انطباق با شرایط زمان و مکانی نو را دارد دستپرورده همین امامان است.
درنتیجه...
من معتقدم در احکام قرآن که برای وضعیت عمومی و کلی تشریع شده و صد البته نه برای هر استثنا و هر مورد جزیی هیچ نقصانی نیست و هیچ ظلمی به زن به عنوان یک جنس نشده است.بلکه در میان تمام منشورهای حقوقی دقت و ظرافت قرآن مثال زدنی است خصوصا در بحث ارث . نگاه مترقی و شفاف قرآن به زن چه در حال و چه 15 قرن پیش با تمام سرگردانیها و گرههای حقوقی موجود در قوانین مدرن دنیای امروز در تضاد آشکار است. اما در تشیع فقیه یا حاکم شرع با اتکا به قرآن و احادیث و روایات صحیح توان استخراج احکام خاص در موارد خاص را از قرآن دارد. یک کلام اینکه گ جان اگر حکمی جزیی در قرآن نباشد فقیه قادر است با اتکا به قاعده کلی حکم در قرآن و رجوع به روایات حکم جزیی مورد نیاز شرایط روز را استنباط کند. این چیزی است که باید در واقعیت رخ بدهد حالا اگر اتفاق نمی افتد تقصیر از قرآن و اسلام نیست.


 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

م س عزیز

ازپستت خیلی خوشم اومد. اخلاق اگر دقت کنی میبینی که به نوعی غایت هدف هر دینه . خود پیامبر می فرمایند که هدف برانگیخته شدن ایشان همین رساندن مردم به اخلاق نیکو بوده.

مسلمان زاهد و عابد مقدس مآبی که اخلاق نداره باید تو ایمانش  شک کرد. من نتیجه ای رو که بهش رسیدم باهات در میون میذارم. مرحوم پدرم به ما گفته بودند هر وقت 18 ساله شدید آزادید برید سراغ اون دینی که خودتون میخواید. تو خونه ما انجیل متی و خرده اوستا بود. خود ایشون کتاب مقدس و اوستا رو هم برامون فراهم کردند. نتیجه اینه که الآن می بینی من مسلمان شدم. چون تا قبلش خودم رو مسلمان نمی دونم.

اما چیز مهم دیگه ای که دستگیرم شد این بود که دینها راهند(البته راهی که عالم هم طبق همون راه میره). درست مثل تفاوت جاده چالوس با جاده هراز یا با جاده رشت یا با فیروزکوه. همه به یک مسیر هدایت می کنند. توشه راه همشون رو هم اگر فراهم کنی و لطف خدا یارت باشه رسیدن نزدیکه. توشه هم چیزی جز همون اخلاق و کردار نیک نیست. قدم اول و نیت و عزم راه هم ایمانه. اما یک تفاوتی با هم دارند. بعضی راهها طولانی اند و بعضیها پر پیچ وخم. بعضیها پر دست انداز و بعضیها پر از کوره راه. بعضیها هم که نا امن. بعضی دیگه خوش منظره و روحنوازند. بعضیها خشک و بیابونی. مهم اینه که راهی رو پیدا کنی که کوتاهتر و امنتر و آسوده تر به مقصدت برسونه. میونبر رو هم اگر پیدا کردی که چه بهتر. من خودم معتقدم راه خوبی رو پیدا کردم که میونبر خوبی هم توشه. اما این کافی نیست. هر راه خوب راهپیمای خوب هم می خواد. چه بسا راهپیمایی که از یک راه صعب با مشقت خودشو به مقصد می رسونه و چه بسیار راهپیماهایی که تو همون راه اسون و خوب یا وا می مونند یا گم می شند! من دعا می کنم تو هم راهی که به مقصد می رسوندت رو پیدا کنی تو هم دعا کن من تو راهم وا نمونم.
دست خدا همراه تو و اونایی که برات عزیزند


 
 
23 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان

اول به پستتون و ایراداتی که به مطالب من وارد دونستید می پردازم.

اول از همه ممنونم که خودتون متن توضیح من درباره متشابهات رو گذاشتید تا معلوم شه من به شما انگ کافر و طاغی نزدم. من خودم هرچه نگاه می کردم از این جملات فقط این برداشت رو می کردم که نزول ایات متشابه هدف خاصی رو دنبال می کنه. نه درمتن قبل و نه درمتن بعد آن هم هیچ دلالتی بر ارجاع توضیح من به شما نیست.برای شما حتما به دلایل شخصی که بر ما پوشیده است اینطور تداعی شده است وگرنه که بنده و توضیحم در اون نقشی مطلقا ندارم.

اگر هم منظور شما اینه که من در تعریفم باید اسم اهل خوض و ملحقاتش رو حذف می کردم تا مبادا شما فکر کنید منظورم خدای ناکرده به شماست این که یعنی ما ازاسامی و مکتبها و رفتارها و لغاتی که بار منفی دارند نباید اصلا در بحث استفاده کنیم مبادا کسی اون رو کنایه به خودش بگیره. این اصلا شدنیه دوست من؟ البته بعید می دانم شما چنین توقعی داشته باشید.

از طرفی یادمه شما جایی به پاپاگینا گفتید « پاپاگینا جان خیلی از طرز تفکرت خوشم میاد نظریاتت خیلی شبیه مال خودمه. »
اما نمی دونم با این حرف ایشون که در پایین کپی کردم هم موافقید یا نه؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
«هیچکدوم از دو کلمه ی متعصب و مطلق اندیش توهین محسوب نمیشه.شاید حتی یکی به مطلق اندیشیش افتخار هم بکنه.کما اینکه اونجا هم همین کار رو میکردن.خوب وقتی به این مطلق اندیشیشون افتخار میکنن چرا بکار بردن صفتش از زبان من توهینه؟ یک واقعیته نه توهین.اگر مطلق اندیشی رو بد میدونن خوب نباشن...
اونها هم اگر دلشون نمیخواد بهشون گفته بشه مطلق اندیش خوب دید مطلقشون به زندگی رو تغییر بدن و اگر نمی خوان بهشون گفته بشه متعصب ، با عصبانیت و تندرویی برخورد نکنن. »
-------------------------------------------------------------------------------------------

به هر حال در گفتمان کوازی لیبرال پاپاگینا و البته نه لیبرال, تربیت فرزند طبق ارزشهای دینی و منطبق با حدود تعریف شده اون دین نوعی از مطلق اندیشیه. که چون یک واقعیته در این گفتمان نسبت دادنش به کسی نباید توهین تلقی بشه. دقیقا مشابه همین استدلال, در گفتمان دینی و به طور خاص اسلامی هم منکر خدا یا معاد یا نبی(و معجزه نبوت قرآن) هم کافر خوانده میشود. در گفتمان دین کافر تعریف خودش رو داره و یک واقعیته. (خواهش می کنم باز سو تعبیرنکنید این توضیح من غنیمت شمردن سوتفاهم قبلی شما برای روشن کردن یک مطلب در تمام طول بحثه و ربطی به شما یا هر فرد خاص دیگر ندارد علاوه براینکه من از اعتقادات قلبی شما کاملا بی خبرم و به خودم هم مطلقا اجازه قضاوت یا گمانه زنی درباره ایمان افراد نمی دهم) با این حساب اگر منکر یکی از این امور کافرخطاب شود نباید ناراحت شود و آن را توهین تلقی کند کما اینکه در غرب آدمها سرشان را بالا می گیرند و خودشان می گویند که بی خدا هستند. گفتن این مطلب را لازم دیدم تا جلوی سوتفاهمها گرفته شود و دوستان هم حدود را بهتر بشناسند.


درباره ابتدایی بودن پاسخم هم شما زیر دیپلم بودن پاسخ را به من ببخشید. اما ای کاش شما که به تبع حرفه تون باید طرفدار وضوح و پرهیز از حشو و زواید باشید نواقص آن را مثل موارد دیگر دقیق متذکر می شدید تا من در تصحیح و توضیح اقدام می کردم. راستش بسامد بالای استفاده از عبارات سوبژکتیوی مثل ابتدایی بودن , متعصبانه, جانبدارانه, شرم اور , دردناک, قرون وسطایی و... در مواجهه با بعضی مطالب در این بحث دارد از کارایی و روشنی بحث کم می کند.

اما درباره ایراد شما به ملایمتر بودن مجازات مرحله سوم از مرحله دوم در آیه 34 سوره نسا

اول اینکه ما اینجا درباره مجازات حرف نمی زنیم. در تفسیر هم اگر دقت کرده باشید این تصریح شده . نصیحت که جزیی از این زنجیره است و هدفی را دنبال می کند که آن دوی دیگر, آیا به نظر شما مجازات به حساب می اید؟ این آیه به ذکر علاج نشوز می پردازد نه مجازات آن.
در ثانی علاج مرحله سوم اگرچه به نظر شما ملایم می آید اما از هر روانشناسی که بپرسید به شما می گوید در برخورد فیزیکی یک حریم شکنی یا به قول فرنگیها وایلیشن صورت می گیرد که اتفاقا این شکستن حرمت فضای شخصی خاصیت نهیب زننده بیشتری دارد تا قهرکه قطع ارتباط است . از سویی این ورود به حیطه شخصی فرد با ادامه حرمت شکنی حریم خانواده از سوی زن هم تناسب دارد. مثالش هم این که در دوستیهایمان یا صمیمیت زیاد یا جسارت زیاد لازم است تا به خودمان اجازه بدهیم وارد حریم شخصی طرف مقابل شویم و مثلا روی شانه اش بزنیم.

باز هم عرض می کنم شما معنای نشوز را از قانون مدنی گرفته اید. نه خود این آیه. با این حال می گویید که آن تفسیرها را هم خوانده اید. چون اگر دقت کرده باشید این آیه این مراحل را برای زمانی که خوف نشوز می رود تعیین کرده. دقت کنید خوف نشوز و نه خود نشوز. اگر نشوز آن نافرمانی ای که شما می گویید باشد اصلا معنای خوف از آن برای مرد چیست؟ یعنی مرد بترسد از اینکه زنش زمانی ممکن است نخواهد تن به خواهش او بدهد و چون می ترسد بیاید او را نصیحت کند که مبادا زمانی نخواهی اطاعت میل من کنی! و یا با او قهر کند که مبادا زمانی بخواهد نافرمانیش کند! آخر این حتی اقدام پیشگیرانه هم نیست. شما که دیگر باید بدانید فرق است بین خوف از امری و وقوع ان امر. و خوف از نافرمانی عقلا موجب اتخاذ این تدابیر نمی شود... اصلا این معنایی دارد به نظر شما یا به قول خودتان این معنا کدام عقل سلیم را قانع می کند؟ چرا نگاهی به کتب لغت و کاربرد نشوز در ادبیات عرب نمی کنید.


ما اینجا درباره اسلام صحبت می کنیم نه قانون مدنی ایران حتی اگر این قانون ادعای اسلامیت داشته باشد!
در ضمن مجازات زن و مرد خیانتکار درست است که سنگسار است اما این خیانتکاری معنایش زنای زن و مرد همسردار است وقتی تمام شرایط اثبات زنای محصن بی هیچ شک وریبی حاصل شده باشد. ولی خوف از نشوز یعنی ترس از بلند شدن زیر سر زن, ترس از خیانت او. نگویید که مصداق خیانت فقط زنا است. اثبات همخوابگی که همان زنای محصن است حکم سنگسار دارد. ولی اسلام ظریفتر و دقیقتر از آن است که شما دریافته اید. خانمی که در عین همسر داشتن با مرد بیگانه مراودات نزدیک غیر متعارف دارد (که متاسفانه این روزها کم شاهدش نیستیم) ناشزه است و باید از خیانت او ترسید. باید از انحراف رفتار بیشتر او جلوگیری کرد. نشوز یعنی همین. یعنی زنی اگرچه هنوز به ظاهر مرتکب عمل زنا نشده اما در رفتارش نشانه هایی از انحراف به ان سو دیده می شود. اسلام رویکرد مجازاتی در اینجا ندارد قصدش بازگرداندن ان زن به خانواده است ولو به قیمت ضربی که اصلا نمادین است.

به قول فری عزیز دیگر آنچه باید گفته می شد به روشنترین وجه ممکن بیان شد.


در مورد بی شعوری آن قاضی هم یا باید یقه والدینش را گرفت یا معلمان مدرسه یا ترکیب کوروموزومهایش را.حکم اسلام را چرا باید به خاطر سو اجرا یا سو استفاده افراد تخطیه کرد؟


در خصوص حرام نبودن اعمال نابالغ و مهجور یا جنایت از نوع خطای محض هم به گمانم تعریف شخصی شما از حرام با تعریف اسلام همخوانی ندارد.
در اسلام هر عملی که تخطی از فرمان الهی باشد یا ناخشنودی خدا در آن باشد و از آن نهی شده باشدحرام گفته می شود. اگر دیوانه ای قتل نفس کند اگرچه قاتل مسوول به حساب نمی آید به جهت دیوانه بودن , اما نفس فعل قتل یک فعل حرام است. فاعلش هر که می خواهد باشد تغییری در نفس عمل و مذموم بودن آن نزد خدا ایجاد نمی کند حتی اگرخدا و شرع از مجازات او چشمپوشی کند. به عبارتی اگرچه ممکن است مجازات در مورد هر فعل حرامی انجام نشود اما قطعا هر چه مجازاتی برایش تعیین شده حرام است که مجازات دارد. این را حتما در دروستان داشته اید و الآن فراموش کرده اید.


 
 
22آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 
فری جان

این چند خط برای اینه که بگم تعبیری که شما از دلالت دیگر این آیه کردید از دید من و چه بسا خیلیهای دیگه پنهان بود و از این که دریافت بسیار جالبت رو با ما هم در میون گذاشتی واقعا ممنونم.

من فقط اینجا به خودم جسارت میدم تا اون را از متن پست شما خارج و بازنویسی کنم تا اهمیتش مورد تاکید قرار بگیره و دوستان بیشتری از اون بهره ببرند.

---------------
آیه 34 سوره نسا که اغلب به نظر شکاکان یا مخالفان اسلام جواز کتک زدن زن در قرآن معرفی میشه در حقیقت اعلام ممنوعیت خشونت خانگی و ایجاد حد و مرز در روابط و مناسبات زناشوییه.
طبق این آیه فقط و فقط و فقط زنی که رفتار خلاف عفت و خیانتکارانه دارد و وعظ و نصیحت در مرحله اول باعث تغییر رفتار او نشده است مستوجب خشونت همسر است. البته این خشونت که جنبه تنبیهی صرف دارد و نه انتقامی باید اول از خشونت احساسی شروع شود و در صورت پاسخ نگرفتن از آن می تواند به خشونت فیزیکی محدود به ضرب مسواک( طبق تفسیر معصوم) منتهی شود.
پس این آیه نه فقط هیچ حقی در اعمال خشونت نسبت به زنان به مردان نمی دهدبلکه نام بردن از زنان خیانتکار و مقایسه انان با زنان وفادار و عفیفی که در حضور و غیاب همسر طبق نص صریح آیه حافظ حق و منافع خانواده بوده اند را هم با توجه تعدی و ستم معرفی می کند و ان را ممنوع می سازد.

فکر می کنم همین ایه هم برای پاسخ به سوال گیتا جان کفایت کند. جون به تنهایی عدم جواز کتک زدن زن و حرمت آن را در قرآن نشان می دهد.

 


 
 
22 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان
شما گفتید که هر تفسیری هم من ردیف کنم نظر شما عوض نمی شود. من هم به هیچ وجه قصد تغییر نظر شما را نه دارم و نه فکر می کنم این کار اصولا ضرورت یا توجیه امکانی و منطقی داشته باشد. شما اصلا نگران بنده نباشید من عادت ندارم زحمت بیخود (به قول شما) به خودم بدم. شما سوالی رو مجددا در یک مکان عمومی مطرح کردید من هم که به پاسخش دسترسی داشتم آن را در دسترس گذاشتم تا این شایبه پیش نیاد که این سوالها واقعا بی پاسخند هر چند که ممکنه یکی نخواد اون پاسخ رو بپذیره و گر نه من هم می دونم که رشته حقوق در ایران چه دروسی رو در بر می گیره.

البته که حتما می دونید قرآن ایات محکم و متشابه داره. ایات محکم در نهایت وضوح و روشنی هستند اما مشیت حق بر این قرار گرفته که ایات متشابه هم هدایتگر و هم گمراه کننده باشند. هدایت برای اهل حق و صاحبان قلب سلیم و گمراهی برای اهل خوض و الذین فی قلوبهم مرض. که طبق نص قرآن مقرر است که این آیات بر کفر و طغیان این دسته بیفزاید.

مطمینا من هم یقین دارم که فعل ضرب همان است که هست پس در نتیجه انطور که دیدم بعضیها در این تاپیک معنایش می کنند معنایش شتم هم نیست.

اما اینجا باز دو مساله مطرح است

یکی معنای نشوز است که در مرحله آخر علاج آن همین ضرب عنوان شده و گفتم به دلیل همان متشابهات محل اختلاف است و فقط عدم تمکین معنا نمی شود و مصداقش در انحراف اخلاقی همسرباید دیده شود. باز هم تاکید می کنم....
خوف خیانت و انحراف اخلاقی همسر مستوجب این مراحل سه گانه است که ضرب آخرینش است.

دوم معنای ضرب است که از مورد وثوقترین مفسر قرآن برای شیعه یعنی امام معصوم و اینجا امام محمد باقر علیه السلام در روایاتی نقل شده در همان جلد 4 المیزان ودر تفسیر مجمع البیان که ضرب را زدن با مسواک تعبیرکرده اند که قطرش از سه چوب کبریت بیشتر نیست.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شما سوالی را باز مصرانه از فری جان پرسیدید که اگر پاسخ دهنده برایتان فرق نکند من جسارتا پاسخ را خدمتتان عرض می کنم. شما از آیه یا روایتی پرسیدید که دال بر حرمت کتک زدن باشد .
بار ها و بارها در ایات مختلف امده که خدا جباران ستمگر , متجاوز و سرکش را دوست نمی دارد.از طرفی وقتی ما ایات قصاص و دیه در قرآن داریم که از آنها تعیین دیه برای یک سیلی هم استفاده می شود دیگرخود شما بهتر می دانید که اینها دال بر حرمت مورد پرسش شماست. چرا که هر چه برایش حد و تعزیر و دیه تعیین شود بی شک حرام است.

یقینا پاسخ را در همان ایات الاحکام یا دروس مشابه دیده اید.
ا علاوه بر انتهای ایه 34 سوره نسا که فرموده مردان حق تعدی بر زنان را ندارند و البته تعدی هم جانی است هم مالی و هم عرضی آیاتی مثل ایه زیر را هم داریم

ایه 231 سوره بقره درباره طلاق زنان می فرماید

هنگامى که زنان راطلاق دادید و به اخرین روزهای عده رسیدند یا به نیکی انها را نگه دارید(آشتی کنید) یا به طرز پسندیده ای آنها را رها سازید. هرگز برای زیان رساندن و تعدی آنها را نگه ندارید و کسی که چنین کند به خویشتن ستم کرده است[و با این‏ اعمال‏، و سوء استفاده از قوانین الهى آیات خدا را به استهزا نگیرید ‏
به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانى و علم و دانشى که بر شما نازل کرده‏، و شما را با آن‏، پند مى‏دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است !

حدیث نبوی لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام هم که حتما معرف حضورتون هست که
مبنای حدیثی استنباط احکام فقهی بسیاری است که هم ناظر بر عدم وجود حکم زیانبار در اسلام و هم ناظر بر جای نداشتن رفتار ضرر رسان در این دین است. حال این ضرر هر چه باشد.


 
 
22 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

گیتا جان

اما آیه معروف سوره مبارکه نسا که همیشه مورد سواله اینه

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیّاً کَبِیراً

تفسیر بسیار مبسوط این ایه رو در جلد چهارم المیزان علامه طباطبایی می توانید ببینید. اما ذکر این نکته لازمه که تفاسیر متفاوتی در باب این ایه موجوده.
من در اینجا به تفسیر و تعبیر دکتر محمدعلی انصاری اتکا می کنم.

قبل از هر چیز بخش اول ایه مناسبات زن و مرد رو تعیین می کنه. کلمه کلیدی در اینجا قوامه که از ریشه قوم است.

لازمه ذکر بشه که از این ریشه چهار کلمه قایم, قیم , قوام و قیوم در زبان عربی وجود داره.
قایم یعنی کسی که بر پا می ایستد.
قیم یعنی کسی که هم بر پا می ایستد و هم دیگری را بر جا می ایستاند. به عبارتی همان تکیه گاه
اما کلمه قوام که در اینجا به کار رفته صیغه مبالغه قیم است یعنی کسی که در این بر جا ایستاندن مداومت دارد.
قیوم هم که مخصوص ذات خداست که کل عالم از فیض وجودش برپاست.
با این مقدمه مردان وظیفه بر پا ایستاندن یا به عبارتی مسوولیت تکفل معاش زنان را به عهده دارند که طبق بقیه این ایه این برتری است که خدا به بعضی بر بعضی می دهد.
به نظر برخی مفسران و نظر به دنباله ایه که بحث نفقه را ذکر می کند این قوام بودن و در نتیجه برتری فقط در حیطه خانواده است چون نفقه در محیط خانه انجام می شود و نه در سطح کل اجتماع پس این آیه اشاره به برتری عمومی جنس مرد بر جنس زن ندارد و محدود به قوامیت و فضیلت شوهر بر زن است اما برخی دیگر مثل خود مرحوم علامه این ایه را ناظر بر برتری و قوامیت عام مردان هم می دانند هر چند معتقدند تا حدی که استقلال زن در حقوق فردی و اجتماعیش مورد خدشه قرار نگیرد.
صحبت در اینجا هم زیاد است ولی من برای جلوگیری از اطاله کلام می روم سراغ مورد سوال اصلی.

در قسمت بعدی قرآن ابتدا از بانوان شایسته تجلیل می‌کند و زنان را در برخورد با شوهران به دو دسته تقسیم می کند: شایستگان که قانتند و ناشایستگان که از نشوز ایشان می‌ترسید. سپس به توصیف نشانه‌های اصلی دسته نخست می‌پردازد: ‌

دسته اول زنانی هستند که صالحند و متواضع و حافظ اسرار و حقوق شوهر خویش یعنی مرتکب خیانت نمی‌شوند چه از نظر مالی و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصیت شوهر و اسرار خانواده. ‌

دسته دوم زنانی هستند که برخلاف زنان دسته اول از وظایف خود عدول می کنند و نشانه‌های ناسازگاری در اونها دیده می‌شه، این زنان مرتکب عمل نشوز شده و ناشزه محسوب می‌گردند. البته طبق نظر سید قطب نشوز حالت است نه کنش و رفتار، پیدایش و تحقق این حالت از رفتارها و گفتارها و نشانه‌های گوناگون دیگر به دست می‌آید. و مردان در قبال این دسته از زنان وظایفی بر عهده دارند که در صورت خوف از نشوز مراحل سه گانه وعظ، هجر و ضرب را باید مرحله به مرحله انجام دهند.

اما معنا و مصداق نشوز هم مورد اختلاف است.
در بیشتر ترجمه ها نشوز یعنی نافرمانی و چیزی شبیه تعریف قانون مدنی تعریف می شود.
البته گیتا جان اینجا را بهتر میدانند.
نشوز در قانون مدنی ما ممانعت زوجه از ادای وظایف زوجیت یا عدم تمکین تعریف می شود. یعنی سرباز زدن زن از ادای دو وظیفه مشروع زناشویی ( همخوابگی و عدم ترک منزل) مصداق نشوز به حساب می اید که مرد برای مقابله با ان ابتدا وظیفه نصیحت را دارد اگر کارگر نیفتاد حق قهر و ترک بستر زن را دارد و در مرحله اخر اگر این هم موثر نبود حق دراد همسرش را بزند که در واقع این زدن حکم نهیب اخر را دارد. فقها و مفسران تقریبا متفقند که این ضرب فقط ضرب است و نه شتم. یعنی مثل سیلی برای نهیب زدن. و اتفاقا ایه این را هم قید کرده مردان در صورت اطاعت زنان هیچ اجازه تعدی به زنان ندارند.

اما
...........................................................................................................................................

برخی از مفسرین نشوز را حتی اینطور معنا نمی کنند که به نظر من به حقیقت ایه نزدیکتر می آید . نشوز در عربی یعنی برآمدن و بلند شدن. به عبارتی نشوز همان معنای زیر سر بلند شدن را دارد. پس دلالت آیه منحصر می شود به زمانی که خوف خیانت زن و تزلزل کانون خانواده می رود و نه صرفا نافرمانی از مرد. به عبارت دیگر مرد دربرابر بروز چنین تهدیدی باید ان را بر اساس این سه مرحله علاج کند تا کانون خانواده از هم نپاشد. آنچه این ایه را بسیار زیبا می کند اهمیتی است که به حفظ خانواده در آن داده شده آن هم با رعایت این مراتب. به نظر من وقتی خوف خیانت زن می رود اگر دو مرحله اول پاسخ نداد یک سیلی اگر نهیبی برای بازگشت ان زن باشد بهای سنگینی نیست . آیه بعد هم که به چگونگی ایجاد صلح بین زوجین می پردازد.


.............................................................................................................................................

اما در مرحله نصیحت مراحل زیر ذکر شده

تلطف: موعظه گر باید با مهربانی و از روی دلسوزی نصیحت کند. ‌

استدلال: پایه و اساس موعظه دلیل و برهان آشکار باشد. ‌

سعه صدر: این شرط در مقام موعظه بسیار اهمیت دارد.

در مرحله قهر مراحل زیر

‌‌

کلام و سخن گفتن با او را ترک کند.
آمیزش را ترک کند.
در رختخواب پشتش را به همسر کند
بستر را ترک کند.

واما در مورد ضرب هم آمده که

باید اصلاح زن در نظر باشد نه انتقام‌گیری و عقده‌گشایی که اگر به این منظور بزند کار حرام انجام داده است. اما صاحب جواهر اجرای علاج سوم را مشروط بر علم شوهر درباره نشوز زوجه دانسته است و می‌ گوید تا وقتی که زوج، علم به نشوز زوجه پیدا نکرده است نباید کیفر سوم را اجرا کند زیرا عمل حرامی از وی سرنزده است تا مستوجب عقوبت باشد .


برای اطلاعات بیشتر می توانید به


http://www.hedayatnoor.com

http://www.al-mobin.com/kalam/index.php?topic=685.0

هم مراجعه کنید.

In ja ham tafsire no va jalebi mitavanid bekhanid

http://chai.blogfa.com/post-11.aspx


 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

فری جان

حق می دهم که دچار شگفتی شده باشی. چون متاسفانه خانم پ نه از اصول بحث مستدل و بر پایه منطق آگاهی دارند که خلط مبحث و مغالطه مثالی نمونه اشه و نه ادب مباحثه رو رعایت می کنندکه لحن نوشتار و واژه گزینی عصبیشون شاهد بارزشه.
خلاف ادعای ایشون در ریحانه بهشتی ایشون وقتی دیدند توضیحاتشون کسی رو قانع نمی کنه همین لحن پر گوشه و کنایه و توهین رو به کار بردند و ادر نهایت همه رو متهم به مطلق اندیشی و کم اطلاعی و تعصب کردند صرفا چون کسی نخواست با ایشون همعقیده بشه. گزارش ایشون از ما وقع خیلی یک جانبه است.

و اشاره ایشون به اینکه بعضی اعضای اون سایت بعد از انتخابات جز هواداران خشونت با معترضین بودند ( صرف نظر از اینکه این ادعا رو من نه رد ونه تایید می کنم) هم باز دلیل بر اینه که ایشون قادر نیستند با یک مساله به صورت مستقل روبرو بشند و ناچارند برای پیش بردن جدل و نه بحثشون( فکر کنم تو همان ریحانه هم تفاوت بحث و مناظره و جدل رو به ایشون گوشزد کردم) به مسایلی که در حاشیه موضوع مورد بحث هستند متوسل بشوند .

آیا ایشون رو هم من باید به همین صفات متصف کنم چون عقیدهشون با من یا شما یکی نمیشه؟

دموکراسی غربی که ایشون ادعای فهم و احترام به اون رو دارند دست کم فرهنگ تحمل و ادب و احترام به عقیده طرف مقابل رو الزامی میدونه. اما ایشون وقتی قصد احترام به عقیده طرف مقابل رو ندارند اون عقیده رو همپایه زنده به گور کردن دخترها در جاهلیت قلمداد می کنند! این اسلام مغضوب ایشان نبود که این رسم زشت رو ور انداخت؟

امیدوارم همونطور که ایشون اجازه قضاوت درباره گنجایش مخیله افراد رو از ورای بروز کلامی اون به خودشون می دهند این اجازه رو هم به من بدهند که از ورای طرز جدل و محتوای مطالبشون درباره علایقشون قضاوت کنم.
البته این آخرین بار است که من به صحبتهای ایشون پاسخ میدم. نه به خاطر نفس پاسخ دادن به مطالب ایشون( که به نظر من ایشون فقط علاقه به کشتی کلامی و القای افکت زمین زدن طرف مخالف بحث با شیوه های خارج از منطق و استدلال دارند) بلکه برای مشخص شدن ماهیت نظرات و اطلاعات و جدلهای ایشان برای دیگر مراجعان به این تاپیک.

در باب ارتباط استبداد و اسلام خانم پ وقتی نتونستند شاهد در اثبات ادعاشون بیارند جهت بحث روبه سمت رابطه شرق و استبد اد منحرف کردند. خب نتیجه این میشه که تقصیر اسلام در خصوص استبداد ناشی از شرقی بودن این دینه! راستی ما دین غربی هم داریم ؟ حتی یک نمونه؟ پس همه ساخته و پرداخته های شرق اساسا استبداد رو تبلیغ می کنند! و از جمله اساطیر شرق!!!

___________________________________________________________________________

خانم پ این حرف از شما که مدعی اهل مطالعه و تحقیق بودن هستید نه فقط بعید که قبیحه!!
___________________________________________________________________________

شما که ادعای معلومات داشتن دارید باید می دانستید که پاندورا یک اسطوره غربی است و نه شرقی که اساس بلا و مصیبت و گرفتاری در جهان را خلقت پاندورا که مونث است معرفی می کند.

لطفا اسم دقیق اون اسطوره شرقی را که گفتید ذکر کنید. رابطه زمین و اسمان که اشاره کردید یک امر اسطوره ای عام هست و مختص اساطیر شرقی نیست. رابطه ادم و حوا با خاک و اسمان را هم لطفا جهت تنویر افکار تشریح بفرمایید.

خب در خصوص اطرافیان مذکر من در غرب یادم نمی آید حرفی از نگاه جنسیشان زده باشم مگر اینکه شما به دلایلی بر خواسته از نفستان مایل بوده باشید چیزی را که من هرگز نگفته ام به من نسبت دهید.

در خصوص پاک چشمی جوانان غربی در استخرهای مختلط که حتما شما طبق تجربه خودتان مدعیش هستید و من طبق نداشتن تجربه قادر به نفی یا اثباتش نیستم فقط می توانم بگویم که برهنگی بسیار در عرصه عمومی طبق تحقیقات روانکاوانه و با استناد به گفته های فوکو سرد مزاجی مفرطی را در برابر جنس مخالف پدید آورده که سبب روی اوردن جوانان به رفتارهای سادمازوخیستی و فتیشیستی برای انگیزش جنسی شده که این خودش باعث بروز مشکلات دیگری شده.

شما که نفقه و مهر را توهین می دانید خب به همسرتان ببخشیدشان. ولی هستند زنانی که مایلند در خانه وقتشان را صرف فرزندپروری کنند و مخارجشان باید از سوی همسر تامین شود. منتها جهت اطلاعتان در همین غرب هم مرد حتی پس از طلاق باید مخارج همسر و فرزند را بدهند. این قانون غربی است. شما را راضی می کند؟

شما که مهتاب را به زود توجیه شدن متهم می کنید خودتان دیشب نوشتید که با دیدن مصاحبه های دکتر سروش از بی بی سی به این نتیجه رسیده اید که ایشان چه  وچه هستند و ایشان را به دکتر شریعتی ترجیح می دهید. جسارتا می توانید دلیل ترجیحتان را مستند به دست کم دو کتاب از این دو بزرگوار بکنید؟

____________________________________________________________________________________-

از شما یا از ادعاهایتان انتظار می رود ترجیح و تحسین و نقدتان بسته به چیزی قرصتر از مصاحبه تلویزیونی باشد!___________________________________________________________________________________-

در مورد کشتزار خطاب شدن زنان در قرآن هم ارجاعتان می دهم به مطالعه در صنایع ادبی و نوشته های تفسیری بسیار دیگر. راستی چند بار قرآن را و با کدام ترجمه خوانده اید؟
در باره دیه و ارث هم صحبت بسیار شده
مهم گوش حق شنو داشتن است. که به نظر می اید شما یا تلافی غوره را سر کوره در می آورید یا از بن با اسلام عناد دارید که در این صورت چاره عناد فقط به دست خداست.

در ضمن مخالفان آرا شما همیشه هم موافقان شریعتمداری و کیهان و... نیستند. چه بسا بیش از شما و محکمتر از شما هم با اینها مخالف باشند.




 
 
 
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

...جان

من رابطه استبداد واسلام رو که شما مطرح میکنین هنوز متوجه نشدم. چه رابطه ای هست بین پرستش یک خدای احد و واحد و سر نسپردن به غیر اون و ظهور دیکتاتوری؟

 بندگی خدا در اسلام با بندگی و پرستش مخلوق جمع ناپذیره. شما چطور این دو رو مرتبط می بینین؟

 شاید اگر توضیح دقیقتری بدین متوجه شم. استبداد یک امر ابتدایا نفسانیه و بروزش مممکنه با شرایطی تسهیل شه اما مسببش اونها نیستند. با این حال من حتی اسلام رو تسهیل کننده استبداد هم نمی بینم چه برسه به مسببش. اینکه جوامع اسلامی استبدادزده هستند دلیل بر ارتباط اسلام و استبداد در یک چارچوب منطقی نیست. با این حساب چون همه کشورهای امریکای لاتین یا آفریقا هم استبدادزده هستند باید اینطور نتیجه گرفت که اونها هم مسلمان هستند! من استبداد در این ممالک رو صرف نظر از اینکه دموکراسی قبلی رو ایا واقعا بشه عاری از استبداد دید یا بشه مثل فوکو استبداد رو توعمق فرهنگ غرب دید ناشی از شرایط تاریخی میدونم. نگاهی به سابقه استقلال اونها و توجه به سلطه دیرپای دول غربی در اونها نشون میده که مقایسه شرایط اونها با دموکراسی غربی از اساس دور از انصافه. اما یک چیزی که ارتباط مستقیم بار شد دیکتاتوری داره سطح سواد وآگاهی مردمه که اتفاقا اسلام دین مبتنی بر معرفت و تعقله. پس باز هم با هم جور در نمیان.

مکتب دیکتاتورها رو خوندین؟ از سیلونه؟


 
 
21 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 
حالا که نوشته هاتون رو دوباره نگاه کردم پاپاگنا جان به این نتیجه رسیدم سوتفاهم موجود در بحث ناشی از اخذ دو معنای متفاوت برای دید جنسی باید باشه. شما دید جنسی در جامعه رو که مسببش رو اسلام میدونین گویا دید جنسیتگرایانه برای خودتون تعریف کردید در حالیکه حداقل من منظورم از دید جنسی یعنی همون ابژه جنسی دیده شدن. شما منظورتون

باید باشه.sexist views or discriminating views اما منظور من و احتمالا فیری جان همون چیزیه که به male gazeمربوط میشه.
قبل از هر چیز من گفتم که از اون مثال قصد توهین ندارم تا اصلا لغت ندید بدید پاش به وسط نیاد چون صرف نظر از تحقیر آمیزبودنش بار معناییش دلالت بر محرومیت از دیدن چیز خوبی داره حال آنکه من فکر نمی کنم مرد جوانی که چشمش به بدن زنها نخورده ندید بدید باشه! به هر حال مثال من به این دوران ربطی نداشت جامعه ما مدتهاست که حتی اقتصاد کشاورزی هم نداره! و زنهای ما مدتهاست که تو خیابون مینی ژوپ نمی پوشند. اشاره من به تضاد سنت و مدرنیته ای بود که حداقل 6 دهه پیش به اوج خودش رسید.

من هنوز مطمین نیستم وقتی شما از دین و اسلام صحبت می کنید کدوم اسلام رو مد نظر دارین. اسلامی که در قرآن و کتب فقه و حدیث ماست و در حوزه های تشیع امامیه تدریس میشه یا اسلامی که در عربستان و پاکستان تدریس می کنند و یا اسلامی که ولایت فقیه داره و یا اسلامی که صفت جمهوری فعلی است و یا رفتار جمعی مسلمانان و یا رفتار فردیشون .
به هر حال منظور من اون اولیست. در اسلام یک اصل کلی برای حضور زن در عرصه عمومی و بالاخص خارج از حریم خانواده هست و اون اینه که هر رفتاری که باعث جلب توجه و نگاههای مردان بیگانه به سمت زن شود مورد تایید نیست. حال این رفتار لباس پوشیدن باشد یا رقصیدن. ارایش کردن باشد یا بلند خندیدن. اواز خواندن باشد یا حتی اقامه نماز. و علتش هم نگاه تبعیض امیز و محرومگر به زن نیست. علتش جلوگیری از تنزل زن به کانون توجه مردان بیگانه است چرا که زن ابتدا به ساکن زمانی کانون توجه مرد قرار می گیرد که جذبه های زنانه اش دیده شود. به همین دلیل حجاب و حرمت شنیدن صدای زن برای مردها ناشی از همین تدبیر پیشگیرانه است. چون زن با این جذبه ها در حد یک کالای جنسی تنزل می یابد و وجه انسانیش در پس زمینه قرار می گیرد به همین دلیل پوشش هر امر خوشایند او باعث زدودن نگاه جنسی و شهوی به او می شود. از نوشته شما اینطور به نظر میاد که گویا اسلام حق خواندن و لذت از صدای خوش زن رو از اون گرفته. اینطور نیست. کم نیستند قاریان خانمی که صدای ملکوتی دارند و اتفاقا با سلفژ هم قرایت رو یاد گرفتند. یا خانمهایی که آواز میخونند اما بذل هر گوشی نمی کنند اون صدا رو. شاید بگین شنیدن صدای زن که تحریک کننده نیست . این رو باید از یک مرد راستگو پرسید و من میدونم جواب چیه. حتی اگر جواب اون هم نباشه در کانون توجه بودن برای مردها برانگیزاننده است. به نظر شما ماریا کالاس عاشق سینه چاک مذکر بیشتر داشت یا پاواروتی؟ اصلا هم صحبت هنرشون نیست. فکر می کنید همه عاشق هنرش بودند؟
من وقتی اینها را برای یک دوست آلمانی که حتی طبق معیارهای اینجا هم آزاد لباس می پوشد توضیح دادم در جواب گفت. اوه. چقدر درست و منطقی. خب اره. اینطوری دیگه هوسی تو دل کسی ایجاد نمیشه. ولی برای من که اینطوری بار اومدم دیگه تغییر خیلی سخته. راستش مردها وقتی هوس کسی رو دارند براش همه کار می کنند حتی اگر بدونند اون با کس دیگه ای زندگی می کنه. اینطوری کلی کار آدم پیش میره!!
چیزی که برام جالب بود حق پذیری این دختر بود حتی اگر خودش نخواد یا نتونه طبق اون حق رفتار کنه.

برای همین من قویا معتقدم اسلام نه فقط به زن به عنوان یک موجود جنسی نگاه نمی کنه بلکه چون میدونه که این نگاه که زاییده غریزه و فطرته همیشه در تعقیب زنه تلاش کرده جلوی اون رو با تعیین حدود و حریمها بگیره تا باعث نشه زن بشه ابزار هوسرانی و لذتجویی.

پس نگاه جنسی به زن زاییده نه فقط اسلام که هیچ دینی نمی تونه باشه. این نگاه لازمه حفظ بقاست اگر در حریم خودش در خانه صورت بگیره. یک امر غریزیه در مردان که زنان رو به صورت ابزارهای بالقوه اطفای شهوت ببینند که مثل هر امر غریزی دیگر که محدود ومقید شدنش مرز انسان و حیوان رو تعیین می کنه باید قید وبند بخوره تا نافی ارزش انسانی زن نشه. در اسلام هم راهش رو قرآن چشم فرو انداختن مردان و پوشش زنان بیان کرده. ولی مادام که یک سر این رابطه یعنی نگاه حضرات مذکر بلنگه همونطور هم که تو جامعه مون شاهدیم پوشش زنها به تنهایی نگاه جنسی رو از زنها بر نمیداره ولی این هم دلیلی برای برداشتن پوشش نیست. اگر علاقمند بودین من توی یکی از بحثهای ریحانه در یکی دو ماه قبل درباره اش مفصل نوشتم.



 


 
 
21 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

... جان
تو همان کلوپ هم اگر خاطرت باشه اصل موسیقی به معنای هنر وعلم شناسایی وتولید اصوات مورد سوال نبود و حداقل دونفر بودند که در عین مخالفت با شنیدن موسیقی و نوازندگی مرسوم معتقد به تعلیم سلفژ و علم موسیقی به فرزندانشون بودند. جسارتا از شما بعیده که اینطور درباره گنجایش مخیله! آدمها قضاوت کنید. به قول شما ما داریم تمرین اظهار نظر می کنیم پس چون تخطیه نظرات سایرین هدف ما نیست خوبتر اینه که از ادبیاتی استفاده بشه که شایبه توهین و تخطیه توش نباشه.
من فکر می کنم در مورد صحبت فری جان شما دچار سوتفاهم شدید. طبق یک اظهار نظر قبلی شما ایشون اینطور نتیجه گرفتند که شما بندگی رو که جوهره پرستش در هر دینی هست رو قبول ندارید و باعث ایجاد روح یه استبداد پذیری در جوامع و به طور خاص جوامع اسلامی می دونین. خب طبیعتا وقتی می بینند شما از حس نزدیک شدن به خدا از طریق تصنیفات کلیسایی موتسارت سخن میگین این شبهه پیش میاد که پرستش و بندگی و ایمان ورزی در اسلام و جوامع شرقی رو رد می کنید اما در جوامع غربی با همین مفاهیم مشکلی ندارید.


اما مثال از صاحبنظران مطرح غربی ای مثل فوکو و چامسکی و نقدشون از فرهنگ خودشون که دراه هژمونیش رو بر سایر فرهنگها گسترش میده در جهت این بحث که باز هم نمی تونیم ادعا کنیم محدود یا مختص ایرانه بلکه جهانی است دور از مسیر بحث به نظر نمیاد.


 
 
زن, پوشش , نگاه جنسی (1) 19 آذر 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 
راستش جنس دوم یک اثر کلاسیک هست ولی یک اثر کلاسیک تا حدی رادیکال که خیلی متکی به تجارب شخصیه. بنابر این قابل مناقشه هم هست. اما روی هم رفته من فکر می کنم قدم بزرگی در تبیین خیلی مسایل بوده .
در ابژه جنسی بودن زن ما خیلی باید با احتیاط با نظریات فمینیستهای غربی و شرایط فرهنگی تاریخی خودمون مواجه شیم. شما یک نگاهی به تاریخ هنر و ادبیات غرب بندازی شکی برات نمی مونه که زن در نهایت شی شدگی جنسی خودش در اون حاضر بوده. بعد جنبش فمینیسم رو داریم که موج اولش رو زنانی می سازند که با این نگاه جنسی به زن مخالفند ارایش نمی کردند و شروع می کنند به مشابه سازی پوشش خودشون با مردان تا نگاه خیره مذکر رو از خودشون و اندامشون بردارند. که این موج می رسه به موج همانندسازی افراطی با مردان در همه امور انسانی . که باز حرکت همانندسازی منجر میشه به همانندخواهی در کامجویی و لذت . در این دوره است که صحبت از لذت جنسی برابر و آزادی تن و شهوت به میون میاد که به قول خیلی از منتقدان فمینیست فمینیسم رو دوباره پیوند میزنه به جنسیت شهوی شده. تا اونجا که آزادی زن شده آزادی نمایاندن تن و کامجویی همپای مردان. یک عقبگرد بد!
برای همین هم هست که فمینیستها الان دچار یک شکاف عمیقند. یک عده که خودشون رو رادیکال می دونند و از ابژه جنسی شدن حذر می کنند چنان گل و گشاد لباس می پوشند که اصلا سایزشون رو هم نمیشه حدس زد. از طرفی یک عده دیگرشون که باز هم خودشون رو رادیکال میدونند تمام هم وغمشون رو صرف ابراز کلامی و تصویری تن و لذت زنانه به مفهوم جنسی اون می کنند چون معتقدند عامل سرکوب زن در تاریخ همین حذف صدای لذت زنانه از عرصه عمومی بوده و برابری واقعی فقط در برابری دسترسی به هر تریبونی است حتی تریبون وصف العیش!!
برای همینه که پوشش یک مقوله اصلیه و کاملا تعیین کننده در ابژه جنسی شدن یا نشدن. پوشش بیشتر جاذبه های جنسی زن رو مخفی می کنه و قابلیتهای غیر جنسی اون رو مشهودتر. چون خلاف نظر کاملیا جان زن و مرد در عریانی برابر به یک میزان جذبه جنسی ندارند. زن همیشه جذبه جنسی بیشتری برای مردان و حتی زنان دارد تا مرد برای زنان و مردان دیگر. میشه اثبات این ادعا رو از خلال تحقیقاتی که در بازاریابی هرزه نگاریها صورت میگیره یافت و همینطور در نظریه رشد جنسی فروید و کلاین که در هر دو مادر یا بدن زنانه مصداق امیال هر دو جنس در کودکیه.
به همین جهت پوشش به صورت عام و حجاب به صورت خاص باعث برجستگی بعد انسانی زن و مانع شی شدگی او در جامعه است. از این حیث من نه به عنوان یک مسلمان معتقد که به عنوان یک زن که چندین سال رو صرف مطالعه در جنبش حقوق زن کرده معتقدم اسلام تنها مرجعی بوده در تاریخ چند قرن اخیر که در صدد رفع نگاه جنسی به زن بوده است و اتفاقا نوع حجاب تعریف شده در آن دقیقا همان چیزی است که راه نگاه جنسی به او را می بندد.هر چند که اصل حجاب در اسلام هم طبق قران نه اجباری که اختیاریه.


من فکر می کنم همین آزادی در انتخاب پوشش نداشتن و نه نفس حجاب در واقع هم باعث نگاه جنسی به زنه وهم ناشی از ان! به عبارتی شاید شروع این روند از همون کشف حجاب باشه. وقتی می شود برای کسی تصمیم گرفت که چه نپوشد می شود همین تصمیم را درباره اینکه چه بپوشد هم گرفت منتها به شرطی که این شخص را فاقد قوه تمیز فرض کرده باشیم و وجودش را در چارچوب جذبه های جنسی تعریف کرده باشیم. از این حیث رفتار رضا خان و جمهوری اسلامی دلالتهای مشابهی دارند. اما حتما شما هم قبول دارید که این یک معضل متاخر است و سابقه فرهنگی و اجتماعی در ایران ندارد به این معنا که اگر زنان اروپایی مجبور بودند برای ارث بردن یا اداره اموال خود تا اواسط قرن بیستم منتظر بمانند زن ایرانی هرگز با چنین مشکلی مواجه نبوده. اگر زن اروپایی برای نپذیرفتن رای پولس رسول و کلیسا و تشکیک انها در نفس انسانیتش ناچار شده پشت به مذهب کند زن ایرانی باز از این آفت برکنار بوده. امیدوارم اینجا دوباره مساله حکم قران در باب ارث و قصاص مطرح نشود چون علاوه بر پاسخی که دارد هرگز به معنای تشکیک در انسان بودن زن انچنان که در مسیحیت بوده نیست. مشکل ما این است که ما نسخه جوامع غربی را برای جامعه خودمان پیچیده ایم. اگر آنها روند تغییر تدریجی داشته اند ما تزاحم سنت و مدرنیته را داشته ایم و شوک فرهنگی غریبی که اساس فرهنگ جامعه را دچار ترکهای جدی کرده است. قصد توهین اصلا ندارم ولی فرض بفرمایید شرایط اجتماعی یک جامعه در حال گذار از اقتصاد کشاورزی به صنعتی را و خیل مهاجران از روستا به شهر را . جوانانی که نهایتا در پستوی خانه گیسهای مادرشان را دیده اند یک باره با مینی ژوپهای زنان شهر مواجه می شوند و دیگر اصلا لازم نیست دنبال پرتقال فروش بگردیم! متلک و مزاحمت خیابانی در جامعه ما متولد می شود.

من خودم به شخصه البته تجربه بسیار بسیار اندکی از این قبیل مزاحمتها در ایران داشتم و علتش را هم نوع پوششم می دانم. و واقعا پوشش را در دامن زدن به نگاه جنسی ای که باعث بروز این رفتارها در ایران می شود دخیل می دانم. البته ناگفته نماند که این نوع پوشش بینابین که نه چادر سنتی است و نه مانتوی الامد کلا باعث می شود آدم در ایران در خیابان دیده نشود! در مغازه ها فروشنده ها انگار من را نمی دیدند. گاهی به خشم هم می آمدم اما خوشنودیم از مورد توجه قرار نگرفتن به دلیل فقدان جاذبه های بصری! به این خشم می چربید.


 
 
درباره سنگسار 10 مرداد 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 

من در ادامه صحبت گیتای عزیز و شرح جامعش از قانون مدنی فقط می خواستم این رو اضافه کنم که حکم سنگسار در قرآن نیست اگر به قرآن رجوع کنید می بینید که حکم زنای محصن چیز دیگه ایست.
سنگسار یک حکم قدیمی در ادیان توحیدیه که در یهودیت هم بوده و گویا در زمان پیامبر (ص) یک بار اجرا شده و در عقیده بسیاری از علما ی شیعه فقط در موارد بسیار بسیار نادر و استثنایی مثل 3 بار اقرار داوطلبانه علنی خود زانی یا زانیه یا تظاهر آشکار عمل زنا به طوری که 4 شاهد عادل بی هیچ پرده و حجاب وحایلی خود عمل و وقوع آن را مشاهده کنند و از نظر برخی فقط در زمان حضور معصوم باید انجام شود.
تازه آن هم در مورد زن و مرد همسرداری که هیچ عذری برای اطفای شهوت از راه حلال نداشته اند . مثلا حکم مرد یازنی که در سفر و دوری همسر مرتکب زنا شود سنگسار نیست.

ممنون گیتا جان
درسته. من هم منظورم این نبود که شما گفتین این حکم تو قرآنه. فقط جسارتا خواستم در پی مطلب شما که طبق قانون مجازات اسلامی بود کمی اصل حکم رو از عقبتر نگاه کنم.
من هم معتقدم عمده ترین مشکل احکام صادره فعلی اینه که قضات به این اصل علم داشتن قاضی به وقوع زنای محصن خیلی خیلی متکی شدند.
من حتی گاهی فکر می کنم این ریشه در سادیسمی داره که در شخصیت بعضیشون پنهانه و مسند قضا رو با سواستفاده از مواردی چنین مستمسک ارضای حس خشونتشون قرار دادند.

حتما شما هم می دونین اون بنده خدایی که در تاکستان سنگسار شد به دلایل مختلف مستحق برائت بود و قاضی باز هم با استناد به علم خودش گناه قتل فجیع یک انسان رو به پای خودش نوشت.

من در حال حاضر و با مطالعه فعلی ام به این نتیجه رسیدم اساسا این حکم در شرایط بسیار بسیار خاص و احتمالا فقط در زمان حکومت معصوم قابل اجراست. یعنی عملا الان باید جز در موارد کاملا آشکار تعطیل باشه. البته دوست دارم توی یک منبع دست اول فقهی شرایط این حکم رو بخونم.

 

در باب صیغه ومتعه باید بگم آیه ای در قرآن هست که طبق نظر قاطبه علمای عامه و شیعه دلالت بر جواز متعه داره. متعه یا ازدواج موقت در زمان پیامبر مجاز میشه اما خلیفه دوم بعدا به دلایلی اون رو حرام اعلام می کنه!
ایشون کلا سه امر مباح رو حرام کرده که متعه یکیشه. متاسفانه الآن قرآن همراهم نیست تا آیه رو بنویسم.

من معتقدم که این حکم در نفس خودش حکم بسیار مترقی ای است. متاسفانه نوع استفاده از اون در جامعه غلط بوده و تلاشهایی هم که الآن داره برای ترویجش صورت می گیره خالی از اشکال نیست.
به هر حال...گویا بحث رو منحرف کردم...معذرت می خوام.
اما در مورد سنگسار پاسخ گیتای عزیز بسیار جامع است و من هم اون چیزی رو که می دونستم اضافه کردم.
یک چیزی که من در اسلام بسیار می پسندم دوسویه بودن و گاه چند سویه بودن نگرش شریعت است.

خواهش می کنم این شریعت با اون شریعت طالبانی که مراد از اون فقط اجرای حدوده! اشتباه نشه.

در اسلام زشتی گناهان امر قابل اغماضی نیست. گناه خصوصا اگر جنبه اجتماعی و فرافردی داشته باشه به واسطه مجازاتی که براش تعیین شده عمق زشتی و منفور بودنش نمایش داده میشه.

از سوی دیگه وقتی پای خود گناهکار به میون میاد و نحوه برخورد با اون ، اون نگاه غضبناک خشمگین نسبت به خود گناه تبدیل به توصیه به مدارا و دقت در صدور حکم مجازات میشه.
نمونه اش رو در قضاوتهای حضرت علی به وضوح میشه دید.
.
یا در همین سخت کردن اثبات زنای محصن

یا قطع ید سارق

اما در زشتی زنای محصن شکی نیست و حکم سنگسار بیش از اونکه برای اجرا شدن باشه برای تاکید و نشون دادن زشتی این گناه و حرمت اونه چون عملا راه اجرای اون به نوعی مسدوده از بس که اثباتش دشواره.
اما در مورد مثالی که شما زدی یک ادم سالم چرا باید بارها و بارها علنی به گناهی چنین زشت در ملا عام اقرار کند (در صورت فرض عدم وجود اجبار یا تدلیس که اعتراف این چنینی رو باطل می کنه) جز اینکه این خانوم پرده حیا وعصمت خودش رو دریده و به اخلاق جمعی هم احترامی نمی ذاره. در این صورت این خانم مصداق مفسد فی الارضه که قرآن تکلیفش رو معلوم کرده.
من بعید می دونم در دنیای خارج چنین مثالی اصلا قابل تصور باشه.

 
 
درباره چشمان تمام بسته استنلی کوبریک 29 دی 1388
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
 

یه چیزی درباره فیلم کوبریک یادم اومد.

اون دوستانی که میگفتند در غرب نگاه جنسی به زن وجود نداره تو این فیلم به سادگی دلایل اشتباه بودن پیش فرضشون رو میبینند. چون فیلمها هم نمودار کننده فرهنگ جامعه هستند وهم سازنده وتقویت کننده اون و در هر دوحالت هم این فیلم هم نگاه جنسی به زن رو تقویت می کنه و نشون میده و هم با توجه به رویکردش به رابطه جنسیت وقدرت زنها رو در حد کالا تنزل میده.

یادمه یه اثر هنری عکس _نقاشی رو اینجا دیدم که خالقش یادم نیست ولی تصویر دو زن رو در امتداد یه دیوار نشون می داد. دو زن هم قد. یکی از زنها کاملا برهنه بود با چشمان بسته با نوار سیاه و زن دیگر با چادر سیاهی مثل زنهای عرب کاملا پوشیده بود ولی فقط چشمانش باز و پیدا بود, در حد اون نوار سیاه روی چشمان اون یکی زن . در واقع این دو زن قرینه هم بودند. خودشون هم دیگه فهمیدند با زن چه کردند.

زنی که چشمش رو (نه فقط با یه نوار سیاه که با توهم آزادی و برابری)می بندند تا متوجه نگاههای آلوده مردان پیرامونش به تن سر تا پا برهنه اش نشه و از نوازش نسیم بر بدنش (اونطور که برهنگی در رسانه و فرهنگ عمومی تبلیغ میشه) بی دغدغه آنچه در واقع در پیرامونش داره اتفاق میفته فقط و فقط لذت ببره!!

و زنی که پوشیده است تا بی دغدغه نگاههای آلوده مردان دور وبرش از آنچه دور و برش می گذره غافل نمونه و اونها رو ببینه وبفهمه.


 
 
نی نی سایت و نوشتن
نویسنده : فاطمه حسینی - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
 

من یک مادرم. مثل تمام مادرهای دنیا.

و مثل تمام مادرهای دنیا به محض ورود فرزندم ذهنم پر شد از سوالهای بسیار و بسیار درباره شیوه های درست فرزندپروری و دغدغه های خوفناکی که مادران فقط تجربه می کنند در آغاز شنیدن نفسهای کوتاه و سریع موجود کوچکی که از گرد راه رسیده و فرزند آنها شده...

و در این میانه نی نی سایت مرجعی بود برای یافتن پاسخ پرسشهای مادرانه یا تسلایی برای آرام کردن دغدغه های روح فرسای مادرانه...

اما وقتی این دوره پر تلاطم ماههای نخستین گذشت نی نی سایت و تاپیکهای تبادل نظرش بدل شد به دفتر یادداشتی که خصوصی نبود و مخاطب داشت...

این وبلاگ بایگانی یادداشتهای مادری است که گذار از مرحله هراس از سندرم مرگ ناکهانی نوزادان را تجربه کرده شبهای بیخوابی وتلاش برای ایجاد الگوی خواب را پشت سر گذاشته و نگاهش به پیرامونی متوجه شده که کودکش را در برگرفته... پیرامونی که دغدغه ای دیگر شده...

 


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com